نقدی ساده بر کتاب نقد قرآن دکتر سها

اخیرا کتابی در فضایی مجازی به عنوان نقد قرآن نوشته نام مستعار دکتر سها پخش شده و ذهن گروهی را به خود جلب کرده من با آنکه متخصص خاص نیستم اما نقد هایی را برآن مینویسم 

نقدی بر نقد قرآن

1_نویسنده خود را دکتر معرفی میکند ولی نمیگوید دکترایش را در چه رشته ای گرفته در کدام دانشگاه علوم دینی یا آکادمی معتبر لذا برای خواننده باید محرز باشد که با یک گروهی که به دنبال گرفتن رشته افکار او در دست خود است مواجه است 

2-در مقدمات گفت برای نقد هر نوشته ای نباید به آن ایمان داشت ،نباید هم دشمن آن بود بلکه باید منصف بود ..اما اولا خودش انصاف را رعایت نکرده چون از میان این همه منابع معتبر شان نزول ومبین قرآن که از علی (ع) هست هیچ یک را استفاده نکرده ثانیا:در ادوار مختلف دشمنان منصف جذب قرآن شده اند.ثالثا:اگر حرفش را در نقد بپذیریم باید کتاب او را هم به دیده نقد نگریست در حالی که آنچنان القا میکند که جز نظر من نظر منصفانه دیگری نیست که جای نقد برای خواننده بی اطلاع نمیگذارد

5اسفند

سال 62 مردم نجف آباد در عملیات خیبر 300 شهید دادند به همین مناسبت امسال در این روز مردم نجف آباد با رهبر انقلاب دیدار داشتند اما از جمعیت 320000نفری فقط 3200 نفر انتخاب شدند از جانباز خانواده شهدا نخبگان علما مسولینی شهری که 2500 شهید داده 

80 سردار شهید دارد حاج احمد کاظمی فرمانده ارشد آنهاست 

110طلبه شهید دارد

حضرت آقا امام و مقتدای ما فرمود مردم شهر شما علاوه بر این خصوصیات حتی کم سوادترینشان آگاهی سیاسی داشتند ودارند شهر نجف آباد صادرات مجتهد دارد

شهدا مدافع حرم

شهدا مدافع حرم

شهادت سردار شهید حاج حسین همدانی

یک هفته قبل در حرم کریمه اهل بیت یکی از خدام حرم غریب الغربا را دید و انگشتری یادگاری شهیدی که شیدای او بود را به او داد و گفت این را تقدیم امام رضا کن و بگو حالا دیگر نوبت ما نشده؟

 

جهاد در حج

حديث از امام رضا ( ع)است كه حج جهاد ضعفاست حاجي سلاح براي دفاع ندارد در مقام ضعيف است واحترامش واجب ولي دولت سعودي حاجي كش ضعيف كش است اينها ميخواهند با ضعيف كشي رعب در دل مومن براي زيارت ايجاد كنند اما مسلمين عاشق خدا باكي از شهادت ندارند واربعين امسال با آرزوي شهادت ميروند كربلا

خطر

طلائيه، سرزمین درخشندهامروزه عده ای با حذف انقلاب اسلامی از منبر های امام حسین ودعا نکردن به ولی فقیه یا تهمت زدن به ایشان که گفته من نائب امام زمانم یا انتقادات تند به دولت احمدی نژاد که دیگر نرخ شاه عباسی شده میخواهند برای خود پامنبری جمع کنند افرادی که در قم پول برای منبراشان نمیگیرند ولی شرط میکنند عکسشان را با اسمشان درشت بنر کنند ودر شهر قم بزنند تمام حیاتشان را از انقلاب دارند اما....

هفت هشت تا منبری ومداح هم بیشتر نیستند چهارتا هم توی اصفهان ومشهدنداما به هم لینک شدند کار چاق کن هم شدند هیاتی ها حزب اللهی ها علمای بلاد من اعلام خطر میکنم 

خطر این ها از وهابیت ولیبرال هایی که الان سوار بر دولتند بیشتر نباشد کمتر نیست.

کربلا کعبه عشق است منم در خیمه گاه حسین شیدا

         

 

 

باید از شهیدان گمنام سیره عملی مهدی یاوران را درک کنیم

باید از شهیدان گمنام سیره عملی مهدی یاوران را درک کنیم

 اگر می خواهیم به جامعه مهدویت برسیم باید کنار قبر شهیدان گمنام بنشینیم و با آنان سخن بگوییم و از شهیدان گمنام سیره عملی مهدی یاوران را درک کنیم .
 شهید هر لحظه به ما حرکت و جوشش می دهد.
امروز عنصر شهادت طلبی از بین ما رفته است .

شهید شدم

  

نام: محمد مهدی برهان دیانی       نام پدر: محمد ‌حسین       رشته تحصیلی: پزشکی

دانشگاه: دانشگاه تهران                 تاریخ تولد: ۰۳/۰۶/۱۳۴۱    تاریخ شهادت: ۰۶/۱۰/۱۳۶۵

محل شهادت: ام‌الرصاص                 نام عملیات: کربلای ۴

زندگی نامه:بسيجي قهرمان محمدمهدي برهان در سال۱۳۴۱ قدم به عرصه زندگي گذاشت. تحصيلات ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان را در سيرجان با كارنامه‌اي درخشان گذراند بعد از اخذ ديپلم و موفقيت در آزمون دانشگاه وارد تحصيلات عالي شد و به كار تدريس نيز پرداخت. از خصوصيات بارز اخلاقي شهيد برهان اهميت دادن به نماز، انسان دوستي، تواضع و خوش‌رفتاري بود. همواره خندان و گشاده‌رو بود و تبسمي بر لب داشت.

با وقوع جنگ تحميلي، شور و شوق انقلابيش براي دفاع از اسلام و ميهن بيشتر شد و به عنوان بسيجي رهسپار ميدان كارزار گرديد. تا اينكه در تاريخ ۰۶/۱۰/۱۳۶۵ در عمليات ام‌الرصاص كربلاي ۴ در صف عاشقان و لبيك گويان حق قرار گرفت مرغ جانش مشتاقانه به سوي معبود پر گشود و در جوار رحمت حضرتش آرام گرفت.

فرازي از وصيت‌نامه شهيد:

بدانيد كه فاصله ايمان و نفاق از مو هم باريكتر است. در قاموس اسلام مرگ به منزله پلي بين زندگي فاني دنيا و زندگي جاويد آخرت است. گذشتن از آن پل هم از طريق شهادت در راه خدا نه تنها تلخ و ناگوار نيست بلكه باعث خشنودي و رضايت نيز هست.

وصيت‌نامه‌شهيدان درويشعلي‌ شكارچي‌-داود فهميده‌ -دكتر مرتضي‌ لبافي‌ نژاد

 

امام‌ خميني‌:عمري‌ عبادت‌ كرديد خدا قبول‌كند، يك‌ بار هم‌ يكي‌ از اين وصيت‌ نامه‌هاي‌ شهدا را بخوانيد..

از نوشتة‌ شهيد (درويشعلي‌ شكارچي‌)

بگذاريد قلب‌ فرزندم‌ از استعمار و ظلم‌ جريحه‌دار شود

به‌ پسرم‌ دروغ‌ نگوئيد، نگوئيد به‌ سفر رفته‌ام‌،نگوئيد از سفر باز خواهم‌ گشت‌، نگوئيد زيباترين‌هديه‌ را برايش‌ به‌ ارمغان‌ خواهم‌ آورد. به‌ پسرم‌واقعيت‌ را بگوئيد. بگوئيد گلوله‌هاي‌ دشمن‌ سينه‌پدرت‌ را نشانه‌ رفته‌، بگوئيد خون‌ پدرت‌ در تمام‌مرزهاي‌ غرب‌ و جنوب‌ كشورش‌ به‌ زمين‌ ريخته‌ است‌،بگوئيد دشمن‌ دستهاي‌ پدرت‌ را در ميمك‌ و پاهاي‌پدرت‌ را در موسيان‌ قطع‌ كرده‌، سينه‌ پدرت‌ را درشلمچه‌ دريده‌، حنجره‌ پدرت‌ را در ارتفاعات‌ اللّه‌ اكبربريده‌، خون‌ پدرت‌ را در رودخانه‌ بهمن‌ شير ريخته‌ وقلب‌ پدرت‌ را در خونين‌ شهر هدف‌ قرار داده‌، اما هنوزايمان‌ پدرت‌ در تمامي‌ جبهه‌هاي‌ جنگ‌ مي‌جنگد. به‌پسرم‌ واقعيت‌ را بگوئيد. بگذاريد قلب‌ كوچك‌ پسرم‌ ازاستعمار و ظلم‌ جريحه‌ دار شود.

شهيد درويشعلي‌ شكارچي‌ فرزند حسين‌ علي‌متولد 1327

تاريخ‌ شهادت‌ 28/2/1365 محل‌ شهادت‌حاج‌ عمران‌

                                                                                          

بسم‌ رب‌ الشهدا و الصديقين‌

با سلام‌ به‌ يگانه‌ منجي‌ بشريت‌ حجت‌ ابن‌الحسن‌7 و با سلام‌ به‌ رهبر كبير انقلاب‌ امام‌ خميني‌و با سلام‌ به‌ ملت‌ شهيد پرور ايران‌ و سلام‌ بر پدر ومادر و تمام‌ اعضاي‌ خانواده‌ و بستگان‌ اميدوارم‌ كه‌هميشه‌ راه‌ خدا را پيش‌ بگيريد. همانطور كه‌ پيش‌گرفته‌ايد ـ انشاءا...

الان‌ كه‌ وصيت‌نامه‌ را مي‌نويسم‌ روز دوشنبه‌10/5/62 است‌ و شب‌ ما عازم‌ عمليات‌ هستيم‌ كه‌ منم‌مسئول‌ دسته‌ هستم‌ اميدوارم‌ بتوانم‌ از عهدة‌ آن‌ برايم‌مادر عزيز دوست‌ دارم‌ بچه‌ها را مثل‌ حسين‌ و داودپاك‌ تربيت‌ كني‌ كه‌ در راه‌ خدا قدم‌ بگذارند، پدر عزيزبچه‌ها را باز تكرار مي‌كنم‌ پاك‌ تربيت‌ كنيد. و بگذاريدمثل‌ حسينها مرد باشند و در راه‌ خدا و انقلاب‌ اسلامي‌قدم‌ بگذاريد. همچون‌ حسين‌ و داود پشتيبان‌ اسلام‌ ورهبر باشند. خواهرانم‌ گوش‌ كنيد از برادر كه‌ شما هم‌زينب‌ وار بخاطر خدا كار كنيد و در هر كاري‌ خدا رافراموش‌ نكنيد. درسهايتان‌ را بخوانيد. اميدوارم‌ كه‌وصيت‌ من‌ را گوش‌ كنيد و برادرانم‌ حسن‌ و مجيد شماهم‌ بزرگ‌ شديد پاك‌ باشيد و همه‌ براي‌ راه‌ خدا كوشش‌نمائيد. نه‌ براي‌ كس‌ ديگر. اگر وصيت‌ من‌ را گوش‌ كنيدبه‌ همه‌ جا مي‌رسيد و امام‌ را فراموش‌ نكنيد او راپشتيباني‌ كنيد و به‌ خاطر خدا سنگر مسلمين‌ را خالي‌نكنيد رزمندگان‌ را دعا كنيد فقط‌ وصيت‌ برادرانتان‌ راگوش‌ كنيد.

بار الها در رهت‌ هر كس‌ بميرد زنده‌ است‌زندگي‌ بي‌ عشق‌ تو ننگ‌ است‌ ولي‌ با عشق‌ تو ارزنده‌ است‌

حاضرم‌ در راه‌ دين‌ از تن‌ جدا گردد سرم‌من‌ بميرم‌ باك‌ نيست‌ اما بماند رهبرم‌پدر عزيز اگر وصيت‌نامه‌ من‌ بدستت‌ رسيد وصيت‌ من‌را گوش‌ كن‌ من‌ را در بهشت‌ زهرا خاك‌ كنيد چون‌برادرم‌ حسين‌ هم‌ در بهشت‌ زهرا است‌ و مي‌خواهم‌ دركنار برادرم‌ باشم‌ و شما هم‌ راحت‌ هستيد شبهاي‌جمعه‌ مي‌آييد كمي‌ كنار قبر من‌ و كمي‌ كنار قبر برادرم‌درد و دل‌ مي‌كنيد.

خداحافظي‌ آخر

خدايا خدايا تا انقلاب‌ مهدي‌، خميني‌ را نگهدار

داود فهميده‌

 

وصيت‌نامه‌ شهيد دكتر مرتضي‌ لبافي‌ نژاد فرزند عباسعلي‌در سحرگاه‌ مورخه‌ 4/11/54

بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحيم‌

سلام‌ گرم‌ من‌ به‌ پدر و مادر عزيزم‌. پدر و مادرمهربانم‌. پدر و مادري‌ كه‌ هيچ‌ چيز را از من‌ دريغ‌نكرده‌ايد. سلام‌ من‌ به‌ پروين‌ عزيزم‌ همسر مهربان‌ وفداكارم‌. همسر متقي‌ و پرهيزگارم‌. سلام‌ من‌ بر يكايك‌فاميل‌ عزيز و مهربانم‌ كه‌ متأسفانه‌ فرصت‌ نام‌ بردن‌يكايك‌ آنها را ندارم‌. براي‌ من‌ نگران‌ نباشيد كه‌خداوند فرموده‌ است‌ و لا تحسبن‌ الذين‌ قتلوا في‌ سبيل‌الله‌ امواتا بل‌ احيائ عند ربهم‌ يرزقوم‌ مطالبي‌ را مختصرمي‌نويسم‌ و مي‌خواهم‌ دقيقاً اين‌ سفارشات‌ اجراگردد.

1 ـ مربي‌ فرزندم‌ و تا وقتي‌ همسرم‌ در زندان‌ است‌پدر و مادرم‌ خواهد بود و بعد خواهرم‌. اگر زماني‌همسر عزيزم‌ خواست‌ شوهري‌ اختيار كند به‌ نظر من‌بهتر است‌ كه‌ فرزندم‌ را مجدداً به‌ پدر و مادرم‌ بسپرد.بهر حال‌ از مربي‌ فرزندم‌ هر كه‌ هست‌ خواهان‌ تربيت‌صحيح‌ فرزندم‌ مي‌باشم‌ و مي‌خواهم‌ او را نه‌ تنها از نظردرسي‌ بلكه‌ از نظر مسايل‌ مذهبي‌ و اجتماعي‌ نيز فردي‌آگاه‌ و مطلع‌ بار آورد. از نظر محبت‌ نه‌ كم‌ و نه‌ زياد كه‌هر دو زيانبخش‌ است‌. در حاليكه‌ فرزندم‌ رشد وتربيت‌ مي‌يابد تلويزيون‌ و مجلات‌ فاسد و هرگونه‌وسيله‌اي‌ كه‌ موجبات‌ فساد اخلاقش‌ را ايجاد مي‌كندهرگز نباشد.

2 ـ سفارش‌ به‌ مادرم‌ در مورد پروين‌ عزيزم‌ مي‌كنم‌و مي‌خواهم‌ كه‌ هميشه‌ و همواره‌ نسبت‌ به‌ او محبت‌قبلي‌ را حفظ‌ كرده‌ و بخصوص‌ تا او در زندان‌ است‌مكرر او مرتبا بديدار برود و از محبت‌ به‌ او فروگذارننمايد.

3 ـ سفارش‌ به‌ مادرم‌ در مورد زهرا مي‌كنم‌ البته‌مي‌دانم‌ كه‌ حورا و بهمن‌ عزيز آنقدر انسان‌ هستند كه‌هيچگاه‌ قدر زحمتهاي‌ او را فراموش‌ نكنند ولي‌ مع‌الوصف‌ اگر روزي‌ از او جدا شدند از مادرم‌ مي‌خواهم‌كه‌ او را چون‌ دخترش‌ نزد خود نگهداريد حق‌ فراواني‌به‌ گردن‌ همگي‌ ما دارند.

4 ـ مدت‌ 5/3 سال‌ نماز قضا و 5/2 ماه‌ روزه‌ قضابرايم‌ از پول‌ خمس‌ داده‌ بخريد.

5 ـ آنچه‌ پول‌ نقد و سكه‌ دارم‌ مبلغ‌ ده‌ هزار تومان‌خيرات‌ كنيد خمس‌ پول‌ نقد و سكه‌ را بپردازيد.مخارجي‌ كه‌ برايم‌ كرده‌ايد از آن‌ برداريد اگرطلبي‌ ازكسي‌ داشتم‌ و آنرا وصول‌ كرديد خمس‌ آن‌ را نيزبپردازيد و بهرحال‌ آنچه‌ باقي‌ مانده‌ و كليه‌ اثاثيه‌ منزل‌متعلق‌ به‌ همسرم‌ مي‌باشد و او هر گونه‌ دخل‌ و تصرفي‌مي‌تواند در آن‌ بنمايد. محل‌ سكه‌هاي‌ طلا درون‌ يك‌كارتن‌ كه‌ در داخل‌ اتاق‌ بالا كه‌ اثاثيه‌ قرار دارد است‌.پول‌ نقدي‌ كه‌ برابر مبلغ‌ 64 هزار تومان‌ است‌ در چهاربرگ‌ ورقه‌ سپرده‌ ثابت‌ بانك‌ صادرات‌ است‌ كه‌ درون‌يك‌ پاكت‌ بزرگ‌ به‌ همراه‌ ساير مداركم‌ قرار دارد.

مبالغي‌ نيز از اين‌ و آن‌ طلب‌ دارم‌ البته‌ مقداري‌ ازپول‌ فوق‌ و سكه‌ها را ساواك‌ ضبط‌ خواهد كرد.

6 ـ به‌ مادرم‌ توصيه‌ مي‌كنم‌ در نمازهايش‌ دقت‌بيشتري‌ كند و علي‌ الخصوص‌ در ضمن‌ يك‌ دو سال‌آينده‌ حتما به‌ حج‌ برود.

7 ـ به‌ پدرم‌ توصيه‌ مي‌كنم‌ او نيز در نمازهايش‌ دقت‌بيشتري‌ كند و حتما تلويزيون‌ را بفروشد.

8 ـ در مراسمي‌ كه‌ براي‌ من‌ برپا مي‌كنيد اكيداً ازشركت‌ زنهاي‌ بي‌حجاب‌ و يا حتي‌ با چادر و روسري‌توري‌ جلوگيري‌ نماييد.

همين‌ جا مطالب‌ فوق‌ را ختم‌ مي‌كنم‌ و بار ديگرسفارش‌ مي‌كنم‌ مطالب‌ فوق‌ را دقيقاً اجرا نماييد قربان‌همگي‌ فاميل‌ عزيز مرتضي‌ لبافي‌ نژاد وصيت‌ ديگري‌ندارم‌.

(وي‌ مفقود الاثر و احتمالا در درياچه‌ قم‌ انداخته‌شده‌.)

 

 

شهدا وآیت الله گلپایگانی

عنایات آیت الله العظمی گلپایگانی به دفاع مقدس

ارتباط ها وعنایات با خانواده شهداو پیام های آیت الله العظمی گلپایگانی در دوران دفاع مقدس وبع از آن موجب تامل است

در ادامه مطلب دو سخنرانی از معظم له می آوریم:

همچنین کرامت سید الشهدا به مادر شهید معماریان وتوجه خاص معظم له به این جریان ودرخواست از مادر شهید برای معاوضه هدیه حضرت با تربت خاص سید الشهدا خواندنی است که در ادامه مطلب پیگیری بفرمائید:

ادامه نوشته

آثار ولایت


 پای‌بندی و ثبات قدم در مسیر ولایت، آثاری مادّی و معنوی در زندگی دنیا و آخرت انسان بر جای می‌گذارد که به چند مورد اشاره می‌شود :

1 ـ پذیرش اعمال ـ

2-نجات از عذاب

ادامه نوشته

اشلو

به نام مجاهدان شهید

سردا شهید مرتضی جاویدی اهل فسای شیرازدر عملیات حاج عمران(والفجر2) مامور میشود بر روی ارتفاعی در عمق 45کیلومتری خاک دشمن جاده مواصلاتی پادگان حاج عمران رازیر آتش بگیرد تا رزمندگان در سیدصادق ودربندیخان دور نخورند وبا72ساعت راهپیمائی گردان فجر رادر آنجا مستقر میکند .

ولی باگذشت 3روز ازشروع عملیات  پادگان حاج عمران به تصرف در نیامده واورامخیر درعقب نشینی یا ماندن میکنند واونیروهایش راجمع کرده میگوید: اینجا مثل تنگه احد است  هر کس میخواهد برگردد ولی من میمانم تابچه ها دور نخورند.

امام پیام میدهد: به بچه هابگوئیدسوره فتح رابخوانند با گذشت 5روز مقاومت وشهادت اکثر نیروها حاج عمران سقوط کرده تعداد اندکی زنده میمانندولی دست تنگه برنمیدارند.

شهید جاویدی خدمت امام  میرسد وایشان پیشانی او را بوسیده لقب سردار احد به او میدهند

تکه کلا آقا مرتضی اشلو کنید بوده است که درمواردی همچون تارومارکردن دشمن یا غذاخوردن وترتیب کاری دادن به کار میرفته است .تمام بچه ها عاشق او که درهمه کارها خودش ازهمه فعالتر بود میشدند وفدائی او بودند .

یادسردار احد مجاهدغریب مرتضی اشلو  جاویدی دردل عاشقان شهادت است.

تدريس عرفان تا هنر شهيد

چند سالي است در حوزه ودانشگاه دروسي درباره عرفان هاي نوظهوربه طلاب ودانشجويان مبتدي مقدمات ونهايتا مقطع كارشناسي (سطح 1)ارائه ميگردد                                                                                                                              نسبت به آنها به عنوان يك مدرس حوزه ودانشگاه انتقاداتي دارم.                                                                             

1.اشغال فضاي ذهني:                                                                                                                             

جواناني كه هنوز بامفاهيم اصلي علوم انساني واسلامي انس نگرفته اند كلماتي از قبيل يوگا-كريشنا-دالائي لاما- رام -ساي بابا-اكنگار-توئيسم –بودا- جين كه جديدوجذاب است به نحوي انس ميگيرندوذهن آنها را درگير ميكند كه ديگر فرصتي براي تفكر درباره علوم اصيل نميابند.آيا اين يك خطر جدي انحراف درعلوم نيست.

  2.مدرسين : 

عموم كساني كه در اين رشته ها تدريس ميكنند افرادي هستند كه تنها به همين وسيله وبا سرعت به خاطر مهم جلوه دادن اين موضوعات صاحب كرسي تدريس در دانشگاه ها وحوزه شده اند واگر اطلاعات قرآني اسلامي يا تاريخي انساني هم دارند به واسطه ريشه يابي عرفانها يا تشخيص تضاد هاي آنها با منابع اصلي سراغ آنها رفته اند اين اعتراف خود ايشان است مثلا استادي به نام مرتضي يگانه گويد من به جائي رسيدم كه ديدم مسيحيت را از خود آنها بهتر ميشناسم ولي يك درصد آن اسلام را نميشناسم.ظاهرا اين مكاتب اگر براي توليد كنندگان آنها در ايران اسلامي آبي به همراه نداشت براي برخي به عنوان اساتيدي كه جايگاهي در تدريس حوزه ودانشگاه ندارند (نان) داشته است!   

آيا اين يك خطر نيست؟

3.اشاعه:

اساتيد اين اطلاعات آنقدر اين مطالب رامهم جلوه ميدهند كه خود باعث اشاعه آنها به انحاءمختلف ميگردد . مثلا گاهي ميگويند اكثر تحصيلكرده هاي ما به آن جذب شده اند.چرا شما اينها را به عنوان يك بچه مسلمان طلبه يا دانشجو نميدانيد ؟ فردا چگونه ميخواهيد با آن مقابله كنيد؟

اين درحالي است جوانان ما اصل عرفان اسلامي را نميشناسند كتب شهيد مطهري را يا نمي خوانند يا نميفهند وروز بروز جاي تحقيق درباره آنها راتحقيق درباره عرفانهاي نوظهور ميگيرد.

4.اولويت:

آيا درميان اين همه نادانسته ها از قبيل اصول دين،عبرت هاي تاريخ ،فلسفه اخلاق،ادبيات و.. كه دانستن آنها انسان را به رشد وبالندگيي مي رساند،مانور برروي فهم مطالب انحرافي به نام دشمن شناسي در اولويت است كه حتي به حوزه علميه خواهران هم نفوذ كرده واز ايشان دراين موضوعات به طور جدي تحقيق خواسته ميشود،يا دردوره هاي فرهنگي الزاما وارد مي شود.

بياييد از زيباييهاي دين بگوئيد از فهم سلمان فارسي وشهيد ولي الله چراغچي،از وفاي اباذر به علي (عليه السلام)ويا وفاي صياد شيرازي به سيد علي مظلوم بيائيد بگوييم هنر شهيد اين است كه اگر خدا رابه تو نشان دادو نفهميدي ودنبال شيطان رفتي دست از سر تو بر نميدارد بلكه همچون حسين (عليه السلام)خود را آتش ميزند تا با نور خود ظلمت تو را برطرف كند.                                                                 

نیابت ازشهدا

سايتي بنام نيابت از شهدا هست كارهاي خوبي انجام دادند

يه سري بزنيد شما هم نايب يه شهيد بشيد

شهدای روحانی

شهدای روحانی مظلومند چون در بنیادشهیدوحوزه وکار جامعی براید آنها انجام نمیشود

شهید بهشتی :: beheshti6

راه شهادت همچنان باقی است

حادثه خونین شهادت عناصر ممتاز سپاه و سردار مقدم دانشمند بی ادعا واقعیتی تلخ بود

پیام تسلیت در پی عروج ملكوتی شهدای غدیر

به گزارش واحد خبر روایتگر به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری ، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، در پیامی با گرامیداشت یاد شهدای سازمان جهاد خودكفایی سپاه پاسداران، خصوصا سردار سرلشكر حسن مقدم خاطرنشان كردند: محصول تلاش‌های این عناصر ممتاز، هم اكنون در اختیار مردان جهاد است و تربیت‌شدگان آن مجموعه، از كفایت لازم برای ادامه ی آن خط نورانی برخوردارند.
متن پیام به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون

حادثه‌ی خونین در یكی از مراكز پشتیبانی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی كه به شهادت جمعی از عناصر ممتاز آن سازمان و در پیشاپیش آنان سردار عالی قدر، دانشمند برجسته و پارسای بی ادعا، سردار حسن مقدم انجامید، واقعیتی تلخ و اندوهبار بود.
آن جان بر كفان نستوه با سینه‌ی گشاده و عزم راسخ همواره به پیشباز خطر شتافته و در دوران دفاع مقدس و پس از آن، هرگز احساس خستگی به خود راه ندادند. شهادت، بی شك برترین آرزوی آنان بود. لیكن فقدان مردان بزرگ در هر كشور و جامعه‌ئی برای آن مردم و آن كشور خسارت و تأسف بار است. ما همه در غم این عزیزان با خانواده‌های گرامی آنان شریك و همدردیم. خدا را شكر كه محصول تلاشهای آنان هم اكنون در اختیار مردان جهاد است و تربیت شدگان آن مجموعه، از كفایت لازم برای ادامه‌ی آن خط نورانی برخوردارند.
عزیزان من؛ امیدوار به تفضل بی انقطاع حضرت حق، و با استمداد از ارواح شهیدانتان، تلاش و همت را دو چندان كنید تا همه بیش از پیش بدانند كه شهادت برای ما توفیق الهی و مایه ی بركت و عروج برتر است.
تسلیت صمیمانه ی خود را به بازماندگان و دوستان و همكاران این شهدا تقدیم می‌دارم.
سیدعلی خامنه ای

وعده دیدار

متن مصاحبه شیخ حسین انصاریان

شهيد گركاني‌ و شهيد كابلي‌  آرزو داشتند شهيد بشوند و مرگ‌ را به‌بازي‌ مي‌گرفتند. چنين‌ انسان‌هايي‌ چيزي‌ براي‌ ازدست‌ دادن‌ ندارند. انساني‌ هم‌ كه‌ جز خدا به‌ هيچ‌موجود زنده‌ و غير زنده‌ ديگري‌ عشق‌ و علاقه‌ نداشته‌باشد مي‌تواند بهترين‌ تصمیم را بگيرد و برترين‌ عمل‌را اجرا كند. يكي‌ مثل‌ حاج‌ عباس‌ كريمي‌ از كسي‌ جزخدا فرمان‌ نمي‌برد. نفسش‌ را حقاً كشته‌ بود. سر همين‌فرمان‌ دل‌ بچه‌ها در دستش‌ بود. فرمانده‌ دل‌ها بود،دستواره‌ هم‌ همين‌ طور. همت‌ هم‌ همين‌ طور. همه‌شان‌اين‌ طور بودند. اينها شده‌ بودند مصداق‌ «الذین جاهدوا فينا لنهد يهنم‌ سبلنا» يعني‌ خدا خيلي‌ زود راه‌جنگيدن‌ با دشمن‌ و ابتكارات‌ نظامي‌ را به‌ دل‌ آنهاالهام‌ مي‌كند. احتياجي‌ به‌ دانشگاه‌ نظامي‌ نداشتنددانشگاه‌ الهامات‌ الهي‌ بود. الهام‌ الهي‌ شوخي‌نیست. برگ‌ برنده‌ مؤمنين‌ در جنگ‌ و در سايرشئون‌ زندگي‌ همين‌ اتصال‌ به‌ بالاست‌. اتفاقاً خيلي‌ ازكله‌ گنده‌هاي‌ غربي‌ الان‌ تمام‌ هم‌ و غم‌ خود را وقف‌اين‌ موضوع‌ كرده‌اند كه‌ چگونه‌ مي‌توان‌ اين‌ الهام‌ الهي‌را از مؤمنين‌ گرفت‌. چرا كه‌ وقتي‌ بررسي‌ مي‌كنندمي‌بينند هرچه‌ ضربه مي‌خورند و خواهند خورد از همين‌الهام‌ است‌. الهامي‌ كه‌ ترس‌ را از مؤمن‌ مي‌گيرد و او رابه‌ يك‌ مجاهد نترس‌ تبديل‌ مي‌كند. يك‌ بارکسی نديده‌ حاج همت‌ ذره‌اي‌ ترس‌ در وجودش‌ داشته‌ باشد. همینگونه هم حرف‌ مي‌زد، همچنين‌ راه‌ مي‌رفت‌. همینطورهم فرماندهي‌ مي‌كرد كه‌ انگار يك‌ لشكر از فرشته‌هاي‌الهي‌ پشت‌ سرش‌ هستند؛ جگر داشت‌.

  عده‌اي‌ شبهه‌ مي‌كنند كه‌ در وراي‌ روحيه‌ شهادت‌طلبي‌رزمندگان‌ ما هيچ‌ منطقي‌ لانه‌ نكرده‌ بود و هرچه‌ بود احساس‌بود.

  نخير، اين‌ حرف‌ها نيست‌. همين‌ الان‌ من‌نوشتاري‌ از اين‌ بچه‌ها دستم‌ هست‌ كه‌ نشان‌ مي‌دهد ازريز شهادت‌ خودشان‌ با خبر بودند يك‌ شب‌ در سنگري‌ بوديم‌، يكي‌از بچه‌ها كه‌ پا منبري‌ام‌ هم‌ بود به‌ من‌ گفت‌: حاج‌ آقا!امشب‌ آخرين‌ شبي‌ است‌ كه‌ من‌ كنار شما هستم‌ و فردارأس‌فلان ساعت‌‌ در فلان‌ جا شهيد خواهم‌ شد و تيرهم‌ درست‌ مي‌خورد به‌ پيشاني‌ام‌. يا  شهيد مرتضي‌گركاني‌  كه‌ مي‌گفت‌: من‌ دعوت‌ شده‌ام‌حداكثر تا چهل‌ روز ديگر مي‌روم‌ نزد حضرت‌ سيدالشهدا و درست‌ سر چهل‌ روز شهيد شد. ايشان‌ ازكارمندان‌ رده‌ بالاي‌ وزارت‌ دارايي‌ بود و قبل‌ از انقلاب‌هم‌ نامه‌هاي‌ امام‌ را از من‌ مي‌گرفت‌ و با دستگاه‌هاي‌آن‌ موقع‌ وزارت‌ دارايي‌ تكثيرمي‌كرد كه‌ چون‌ خيلي‌ بچه‌ تيزي‌ بود، تا آخر هم‌ پي‌ به‌ كارش‌ نبردند. اين‌معرفت‌ است‌، احساس‌ نيست‌. احساس‌ نمي‌تواند ازآينده‌ خبر بدهد. اين‌ عقلي‌ است‌ كه‌ وصل‌ به‌ عقل‌ملكوتي‌ شده‌ است‌. اين‌ الهام‌ است‌. هيچ‌ كدام‌ ازشهيدان‌ ما نه‌ جاهلانه‌ وارد جبهه‌ شدند، نه‌ از سراحساس‌. آنهايي‌ هم‌ كه‌ مانده‌اند و ثابت‌ قدم‌ مانده‌انداگر ازشان‌ بپرسي‌، مي‌فهمید كه‌ از سر احساس‌ به‌ جبهه‌نرفته‌اند. اينها هم‌ علم‌ داشتند هم‌ ايمان‌. هم‌ اخلاص‌داشتند هم‌ عمل‌. نبايد ايمان‌ آنها را احساس‌ معني‌كرد.

  جناب‌ شيخ‌! از هم‌ لباسي‌هاي‌ شما بودند كساني‌ كه‌ شما رااز حضور در جبهه‌ منع‌ كنند؟

  چرا منع‌ كنند؟

  مثلاً بگويند شما از همين‌ تهران‌ هم‌ مي‌توانيد كار تبليغ‌ راانجام‌ بدهيد و نيازي‌ به‌ حضورتان‌ در جبهه‌ نيست‌.

  من‌ برنخوردم‌ به‌ كسي‌ كه‌ منع‌ام‌ بكند از حضوردر جبهه‌، بر عكس‌، خودم‌ خيلي‌ از امام‌ جماعت‌ها ياوعاظ‌ را تشويق‌ مي‌كردم‌ ومي‌ بردم‌شان‌ به‌ ميدان‌. حالاممكن‌ بود بعضي‌هاشان‌ به‌ دليل‌ كهولت‌ سن‌ ياملاحظات‌ ديگر جلو نيايند ولي‌ حداقل‌ تا پشت‌ جبهه‌مي‌بردم‌شان‌. از طرفي‌ ديگر خود من‌ وقتي‌ دوران‌مرخصي‌ام‌ يك‌ مقدار طول‌ مي‌كشيد بچه‌ها پيك‌مي‌فرستادند كه‌ حاجي‌! دلمان‌ برايت‌ تنگ‌ شده‌، بيااينجا. به‌ خصوص‌ زمان‌ عمليات‌ها..../ بغض‌ مي‌كند/... همين‌ الان‌ نامه‌هايشان‌ هست‌. من‌ اينها را با هيچ‌چيز عوض‌ نمي‌كنم‌.

بهتر ازپنجاه سال عبادت مقبول

 وصيت‌نامه‌ های شهدا

امام‌ خميني‌:پنجاه سال‌ عبادت‌ كرديد و خدا قبول‌كند، يك‌ بار هم‌ يكي‌ از اين وصيت‌ نامه‌هاي‌ شهدا را بخوانيد..

از نوشتة‌ شهيد (درويشعلي‌ شكارچي‌)

بگذاريد قلب‌ فرزندم‌ از استعمار و ظلم‌ جريحه‌دار شود

به‌ پسرم‌ دروغ‌ نگوئيد، نگوئيد به‌ سفر رفته‌ام‌،نگوئيد از سفر باز خواهم‌ گشت‌، نگوئيد زيباترين‌هديه‌ را برايش‌ به‌ ارمغان‌ خواهم‌ آورد. به‌ پسرم‌واقعيت‌ را بگوئيد. بگوئيد گلوله‌هاي‌ دشمن‌ سينه‌پدرت‌ را نشانه‌ رفته‌، بگوئيد خون‌ پدرت‌ در تمام‌مرزهاي‌ غرب‌ و جنوب‌ كشورش‌ به‌ زمين‌ ريخته‌ است‌،بگوئيد دشمن‌ دستهاي‌ پدرت‌ را در ميمك‌ و پاهاي‌پدرت‌ را در موسيان‌ قطع‌ كرده‌، سينه‌ پدرت‌ را درشلمچه‌ دريده‌، حنجره‌ پدرت‌ را در ارتفاعات‌ اللّه‌ اكبربريده‌، خون‌ پدرت‌ را در رودخانه‌ بهمن‌ شير ريخته‌ وقلب‌ پدرت‌ را در خونين‌ شهر هدف‌ قرار داده‌، اما هنوزايمان‌ پدرت‌ در تمامي‌ جبهه‌هاي‌ جنگ‌ مي‌جنگد. به‌پسرم‌ واقعيت‌ را بگوئيد. بگذاريد قلب‌ كوچك‌ پسرم‌ ازاستعمار و ظلم‌ جريحه‌ دار شود.

شهيد درويشعلي‌ شكارچي‌ فرزند حسين‌ علي‌متولد 1327

تاريخ‌ شهادت‌ 28/2/1365 محل‌ شهادت‌حاج‌ عمران‌

شهیدی دیگر از خانواده فهمیده

بسم‌ رب‌ الشهدا و الصديقين‌

با سلام‌ به‌ يگانه‌ منجي‌ بشريت‌ حجت‌ ابن‌الحسن‌7 و با سلام‌ به‌ رهبر كبير انقلاب‌ امام‌ خميني‌و با سلام‌ به‌ ملت‌ شهيد پرور ايران‌ و سلام‌ بر پدر ومادر و تمام‌ اعضاي‌ خانواده‌ و بستگان‌ اميدوارم‌ كه‌هميشه‌ راه‌ خدا را پيش‌ بگيريد. همانطور كه‌ پيش‌گرفته‌ايد ـ انشاءا...

الان‌ كه‌ وصيت‌نامه‌ را مي‌نويسم‌ روز دوشنبه‌10/5/62 است‌ و شب‌ ما عازم‌ عمليات‌ هستيم‌ كه‌ منم‌مسئول‌ دسته‌ هستم‌ اميدوارم‌ بتوانم‌ از عهدة‌ آن‌ برايم‌مادر عزيز دوست‌ دارم‌ بچه‌ها را مثل‌ حسين‌ و داودپاك‌ تربيت‌ كني‌ كه‌ در راه‌ خدا قدم‌ بگذارند، پدر عزيزبچه‌ها را باز تكرار مي‌كنم‌ پاك‌ تربيت‌ كنيد. و بگذاريدمثل‌ حسينها مرد باشند و در راه‌ خدا و انقلاب‌ اسلامي‌قدم‌ بگذاريد. همچون‌ حسين‌ و داود پشتيبان‌ اسلام‌ ورهبر باشند. خواهرانم‌ گوش‌ كنيد از برادر كه‌ شما هم‌زينب‌ وار بخاطر خدا كار كنيد و در هر كاري‌ خدا رافراموش‌ نكنيد. درسهايتان‌ را بخوانيد. اميدوارم‌ كه‌وصيت‌ من‌ را گوش‌ كنيد و برادرانم‌ حسن‌ و مجيد شماهم‌ بزرگ‌ شديد پاك‌ باشيد و همه‌ براي‌ راه‌ خدا كوشش‌نمائيد. نه‌ براي‌ كس‌ ديگر. اگر وصيت‌ من‌ را گوش‌ كنيدبه‌ همه‌ جا مي‌رسيد و امام‌ را فراموش‌ نكنيد او راپشتيباني‌ كنيد و به‌ خاطر خدا سنگر مسلمين‌ را خالي‌نكنيد رزمندگان‌ را دعا كنيد فقط‌ وصيت‌ برادرانتان‌ راگوش‌ كنيد.

بار الها در رهت‌ هر كس‌ بميرد زنده‌ است‌زندگي‌ بي‌ عشق‌ تو ننگ‌ است‌ ولي‌ با عشق‌ تو ارزنده‌ است‌

حاضرم‌ در راه‌ دين‌ از تن‌ جدا گردد سرم‌من‌ بميرم‌ باك‌ نيست‌ اما بماند رهبرم‌پدر عزيز اگر وصيت‌نامه‌ من‌ بدستت‌ رسيد وصيت‌ من‌را گوش‌ كن‌ من‌ را در بهشت‌ زهرا خاك‌ كنيد چون‌برادرم‌ حسين‌ هم‌ در بهشت‌ زهرا است‌ و مي‌خواهم‌ دركنار برادرم‌ باشم‌ و شما هم‌ راحت‌ هستيد شبهاي‌جمعه‌ مي‌آييد كمي‌ كنار قبر من‌ و كمي‌ كنار قبر برادرم‌درد و دل‌ مي‌كنيد.

خداحافظي‌ آخر

خدايا خدايا تا انقلاب‌ مهدي‌، خميني‌ را نگهدار

داود فهميده‌

وصیت نامه

وصيت‌نامه‌ شهيد دكتر مرتضي‌ لبافي‌ نژاد فرزند عباسعلي‌در سحرگاه‌ مورخه‌ 4/11/54

بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحيم‌

سلام‌ گرم‌ من‌ به‌ پدر و مادر عزيزم‌. پدر و مادرمهربانم‌. پدر و مادري‌ كه‌ هيچ‌ چيز را از من‌ دريغ‌نكرده‌ايد. سلام‌ من‌ به‌ پروين‌ عزيزم‌ همسر مهربان‌ وفداكارم‌. همسر متقي‌ و پرهيزگارم‌. سلام‌ من‌ بر يكايك‌فاميل‌ عزيز و مهربانم‌ كه‌ متأسفانه‌ فرصت‌ نام‌ بردن‌يكايك‌ آنها را ندارم‌. براي‌ من‌ نگران‌ نباشيد كه‌خداوند فرموده‌ است‌ و لا تحسبن‌ الذين‌ قتلوا في‌ سبيل‌الله‌ امواتا بل‌ احيائ عند ربهم‌ يرزقوم‌ مطالبي‌ را مختصرمي‌نويسم‌ و مي‌خواهم‌ دقيقاً اين‌ سفارشات‌ اجراگردد.

1 ـ مربي‌ فرزندم‌ و تا وقتي‌ همسرم‌ در زندان‌ است‌پدر و مادرم‌ خواهد بود و بعد خواهرم‌. اگر زماني‌همسر عزيزم‌ خواست‌ شوهري‌ اختيار كند به‌ نظر من‌بهتر است‌ كه‌ فرزندم‌ را مجدداً به‌ پدر و مادرم‌ بسپرد.بهر حال‌ از مربي‌ فرزندم‌ هر كه‌ هست‌ خواهان‌ تربيت‌صحيح‌ فرزندم‌ مي‌باشم‌ و مي‌خواهم‌ او را نه‌ تنها از نظردرسي‌ بلكه‌ از نظر مسايل‌ مذهبي‌ و اجتماعي‌ نيز فردي‌آگاه‌ و مطلع‌ بار آورد. از نظر محبت‌ نه‌ كم‌ و نه‌ زياد كه‌هر دو زيانبخش‌ است‌. در حاليكه‌ فرزندم‌ رشد وتربيت‌ مي‌يابد تلويزيون‌ و مجلات‌ فاسد و هرگونه‌وسيله‌اي‌ كه‌ موجبات‌ فساد اخلاقش‌ را ايجاد مي‌كندهرگز نباشد.

2 ـ سفارش‌ به‌ مادرم‌ در مورد پروين‌ عزيزم‌ مي‌كنم‌و مي‌خواهم‌ كه‌ هميشه‌ و همواره‌ نسبت‌ به‌ او محبت‌قبلي‌ را حفظ‌ كرده‌ و بخصوص‌ تا او در زندان‌ است‌مكرر او مرتبا بديدار برود و از محبت‌ به‌ او فروگذارننمايد.

3 ـ سفارش‌ به‌ مادرم‌ در مورد زهرا مي‌كنم‌ البته‌مي‌دانم‌ كه‌ حورا و بهمن‌ عزيز آنقدر انسان‌ هستند كه‌هيچگاه‌ قدر زحمتهاي‌ او را فراموش‌ نكنند ولي‌ مع‌الوصف‌ اگر روزي‌ از او جدا شدند از مادرم‌ مي‌خواهم‌كه‌ او را چون‌ دخترش‌ نزد خود نگهداريد حق‌ فراواني‌به‌ گردن‌ همگي‌ ما دارند.

4 ـ مدت‌ 5/3 سال‌ نماز قضا و 5/2 ماه‌ روزه‌ قضابرايم‌ از پول‌ خمس‌ داده‌ بخريد.

5 ـ آنچه‌ پول‌ نقد و سكه‌ دارم‌ مبلغ‌ ده‌ هزار تومان‌خيرات‌ كنيد خمس‌ پول‌ نقد و سكه‌ را بپردازيد.مخارجي‌ كه‌ برايم‌ كرده‌ايد از آن‌ برداريد اگرطلبي‌ ازكسي‌ داشتم‌ و آنرا وصول‌ كرديد خمس‌ آن‌ را نيزبپردازيد و بهرحال‌ آنچه‌ باقي‌ مانده‌ و كليه‌ اثاثيه‌ منزل‌متعلق‌ به‌ همسرم‌ مي‌باشد و او هر گونه‌ دخل‌ و تصرفي‌مي‌تواند در آن‌ بنمايد. محل‌ سكه‌هاي‌ طلا درون‌ يك‌كارتن‌ كه‌ در داخل‌ اتاق‌ بالا كه‌ اثاثيه‌ قرار دارد است‌.پول‌ نقدي‌ كه‌ برابر مبلغ‌ 64 هزار تومان‌ است‌ در چهاربرگ‌ ورقه‌ سپرده‌ ثابت‌ بانك‌ صادرات‌ است‌ كه‌ درون‌يك‌ پاكت‌ بزرگ‌ به‌ همراه‌ ساير مداركم‌ قرار دارد.

مبالغي‌ نيز از اين‌ و آن‌ طلب‌ دارم‌ البته‌ مقداري‌ ازپول‌ فوق‌ و سكه‌ها را ساواك‌ ضبط‌ خواهد كرد.

6 ـ به‌ مادرم‌ توصيه‌ مي‌كنم‌ در نمازهايش‌ دقت‌بيشتري‌ كند و علي‌ الخصوص‌ در ضمن‌ يك‌ دو سال‌آينده‌ حتما به‌ حج‌ برود.

7 ـ به‌ پدرم‌ توصيه‌ مي‌كنم‌ او نيز در نمازهايش‌ دقت‌بيشتري‌ كند و حتما تلويزيون‌ را بفروشد.

8 ـ در مراسمي‌ كه‌ براي‌ من‌ برپا مي‌كنيد اكيداً ازشركت‌ زنهاي‌ بي‌حجاب‌ و يا حتي‌ با چادر و روسري‌توري‌ جلوگيري‌ نماييد.

همين‌ جا مطالب‌ فوق‌ را ختم‌ مي‌كنم‌ و بار ديگرسفارش‌ مي‌كنم‌ مطالب‌ فوق‌ را دقيقاً اجرا نماييد قربان‌همگي‌ فاميل‌ عزيز مرتضي‌ لبافي‌ نژاد وصيت‌ ديگري‌ندارم‌.

(وي‌ مفقود الاثر و احتمالا در درياچه‌ قم‌ انداخته‌شده‌.)

شهدای گمنان

- شهيد گمنام‌

 

من‌ كه‌ ترا خوب‌ مي‌شناسم‌، تو شايد براي‌ آنها كه‌من‌ باب‌ ثواب‌ به‌ زيارت‌ اهل‌ قبور مي‌آيند گمنام‌باشي‌، همگي‌ از كنارت‌ بگذرند و بي‌ توجه‌، چرا كه‌نامت‌ را بر خاكت‌ ننوشته‌اند، چرا كه‌ سنگ‌ قبرت‌مدتهاست‌ كه‌ با آبي‌ شستشو نگرديده‌ ولي‌ من‌ تو راخوب‌ مي‌شناسم‌، خيلي‌ خيلي‌ خوب‌، تو براي‌ من‌گمنام‌ نيستي‌، نامت‌ بسيجي‌ است‌، شهرتت‌ دريادل‌ وپدرت‌ خميني‌...

من‌ تو را بارها و بارها در «كرخه‌» ديده‌ بودم‌ آنگاه‌كه‌ در صبحگاهها با گروهانتان‌ مي‌دويدي‌، تيربار بردوشت‌ سنگيني‌ مي‌كرد، اما لبخندت‌ از چهره‌ بيرون‌نمي‌رفت‌، آنگاه‌ كه‌ براي‌ نماز وارد حسينية‌ گردان‌مي‌شدي‌، آرام‌ و آهسته‌ گوشه‌اي‌ مي‌نشستي‌ قرآن‌كوچكت‌ را از جيب‌ پيراهنت‌ درمي‌آوردي‌ و شروع‌ به‌قرائت‌ مي‌كردي‌، خدا كه‌ با تو حرف‌ مي‌زد برمي‌خواستي‌ و به‌ نماز مي‌ايستادي‌ تا تو نيز با او رازبگويي‌، از دور حركات‌ لبت‌ را مي‌ديدم‌ و اشكهاي‌متصل‌ چشمت‌ را كه‌ بي‌ اهانت‌ كرده‌ بود، براي‌ اين‌ كه‌كسي‌ متوجه‌ حالت‌ نگردد پي‌ در پي‌ با گوشه‌ چفيه‌ات‌گونه‌هايت‌ را خشك‌ مي‌كرد، آنگاه‌ كه‌ نيمه‌ شبها پهلو ازبستر مي‌كندي‌، فانوس‌ آويخته‌ از ميله‌ چادر را برمي‌داشتي‌ و بيرون‌ مي‌زدي‌، پوتين‌هايت‌ را كه‌ هميشه‌در جاي‌ مخصوص‌ قرارشان‌ مي‌دادي‌ بي‌ سر و صدامي‌پوشيدي‌ و من‌ ديگر تو را نمي‌ديدم‌، فقط‌ وقتي‌براي‌ نماز صبح‌ به‌ حسينيه‌ مي‌آمدم‌ چشمانت‌ را خون‌گرفته‌ بود، اما وقتي‌ سلامت‌ مي‌دادم‌ بگونه‌اي‌ كه‌ انگارنه‌ انگار كه‌ مدتهاست‌ با حبيبت‌ خلوت‌ كرده‌ و دردامنش‌ مي‌گريستي‌، آنگاه‌ كه‌ جمعه‌ها با رفقايت‌ به‌مرخصي‌ شهري‌ مي‌رفتي‌ وسايل‌ حمامت‌ را در چفيه‌سفيدت‌ پيچيده‌ بودي‌ در كنار جاده‌ كنار خاكي‌ كرخه‌منتظر «تويوتا».

آنگاه‌ كه‌ كمربندي‌ از اتوبوس‌ دور تا دور اردوگاه‌بعلامت‌ فرا رسيدن‌ كار، دلها را به‌ شوق‌ آورده‌ بود درميان‌ بچه‌ها نبودي‌، در دل‌ شياري‌ تنها در خودت‌ سيرمي‌كردي‌، تو بودي‌ و صفحه‌اي‌ كاغذ و يك‌ خودكار...خدا، او مي‌گفت‌ و تو مي‌نوشتي‌ وصيتنامه‌.

آري‌ و آنگاه‌ كه‌ در نيمه‌ شب‌ «شلمچه‌» يا سحرگاه‌«فاو» و يا صلوة‌ ظهر «مهران‌» خمپاره‌اي‌ در كنارت‌نشست‌ تمام‌ وجودت‌ آتش‌ شده‌ بود، درست‌ مثل‌پروانه‌اي‌ شعله‌ور از عشق‌ شمع‌، ساكت‌ و آرام‌ بر زمين‌افتادي‌ و شدي‌ شهيد گمنام‌، پس‌ تو گمنام‌ نيستي‌ وگمنام‌ نديده‌اي‌، بيا تا نشانت‌ دهم‌، موجوداتي‌ در اين‌دنيا هستند كه‌ همة‌ نامشان‌ در نانشان‌ پيچيده‌ كه‌ اگرنانشان‌ را ببري‌ ديگر كسي‌ آنها را نمي‌شناسد. بخاطريك‌ ترفيع‌ تمام‌ هيكل‌ نحسشان‌ از شوق‌، درست‌ مثل‌دم‌ سگ‌ بحركت‌ در مي‌آيد. مردانگي‌ و شرف‌، ديانت‌و ايثار، غيرت‌ حسيني‌ و صبر زينبي‌، امام‌ و شهادت‌ دردايره‌ محدود ايده‌ آلهاشان‌ محلي‌ از اعراب‌ ندارد،تمام‌ عشقشان‌ اينست‌ كه‌ چلوكبابي‌ بخورند اگرچه‌بقيمت‌ شرف‌ خود، و نوشابه‌اي‌ و بعد زير باد خنك‌كولر چرتي‌ و همين‌، زندگي‌ براي‌ آنها همين‌ است‌بخدا قسم‌ همين‌ است‌ بهمين‌ پوچي‌، آري‌ تو گمنام‌نيستي‌.

همة‌ كودكان‌ مظلوم‌ فلسطيني‌ ترا مي‌شناسد، همه‌گرسنگان‌ محروم‌ آفريقا ترا مي‌شناسند، همة‌مسلمانان‌ دربند مصر ترا مي‌شناسند، همة‌ گلوهاي‌دريده‌ خيابانهاي‌ كشمير ترا مي‌شناسند، همة‌ ناله‌هاي‌پيچيده‌ در سياهچالهاي‌ بغداد و موصل‌ ترا مي‌شناسندهمه‌ درياها و اقيانوسهاي‌ زلال‌، همة‌ گلهاي‌ بهاري‌شبنم‌ گرفته‌ از سحر، همة‌ بغضهاي‌ تركيده‌ از داغ‌، همة‌فريادهاي‌ درهم‌ پيچيده‌ حلقومها ترا مي‌شناسند.

و مادرت‌ نيز، تاكنون‌ نديده‌اي‌ هر شب‌ جمعه‌ كه‌ به‌بهشت‌ زهرا مي‌آيد يكراست‌ قصد كوي‌ شهيدان‌ گمنام‌مي‌كند، بر سر هر قبري‌ كه‌ نام‌ و نشاني‌ ندارد مي‌نشيندو فاتحه‌اي‌ مي‌خواند اما اگر دقت‌ كرده‌ باشي‌، به‌ اينجاكه‌ مي‌رسد بي‌ اختيار اشك‌ از چشمانش‌ جاري‌مي‌شود، آري‌ او اينجا احساس‌ ديگري‌ دارد بوي‌ خون‌شير بچه‌اش‌ را اينجا به‌ خوبي‌ استشمام‌ مي‌كند، اماخوش‌ به‌ حالت‌ كه‌ از ميان‌ اينهمه‌، نام‌ گمنامي‌ راانتخاب‌ كرده‌اي‌ ولي‌ بدان‌ اي‌ دريا دل‌ كه‌ اگر گمنامي‌اين‌ است‌ از تو گمنام‌تر هم‌ در اين‌ عالم‌ بوده‌، مي‌پرسي‌چه‌ كسي‌؟ از خودش‌ بپرس‌ او كه‌ اكنون‌ در بهشت‌ باشماست‌ به‌ او بگو كه‌ وقتي‌ خواهرش‌ بر جنازه‌اش‌حاضر شد چه‌ گفت‌؟ أنت‌ اخي‌، أأنت‌ بن‌ والدي‌؟

محسن‌ چريك‌ كه‌ بود؟

سعيد گلاب‌ بخش‌ در سال‌ 1338 در شهر اصفهان‌به‌ دنيا آمد. كودكي‌ هوشمند و فعال‌ بود. خانواده‌اش‌از همان‌ اوان‌ كودكي‌ در تربيت‌ او طبق‌ موازين‌ ديني‌ واخلاق‌ اسلامي‌، از هيچ‌ كوششي‌ كوتاهي‌ نكردند. اوهمزمان‌ با تحصيل‌، گرايش‌ خاصي‌ به‌ مباحث‌ ومسايل‌ مذهبي‌ پيدا مي‌كند و به‌ مطالعة‌ كتاب‌هاي‌ديني‌ روي‌ مي‌آورد.

سعيد هنگام‌ تحصيل‌ در سال‌ سوم‌ راهنمايي‌، ازآنجا كه‌ درگير مسائل‌ سياسي‌ شده‌ بود، يكباره‌ درس‌ وتحصيل‌ را رها مي‌كند و در جست‌ و جوي‌ راه‌ مبارزه‌ به‌خارج‌ از كشور سفر مي‌كند. او با تهيه‌ گذرنامه‌ جعلي‌ به‌چند كشور اروپايي‌ و آخر سر به‌ لبنان‌ سفر مي‌كند. درآنجا با شهيد اندرزگو و «جلال‌ الدين‌ فارسي‌» آشنامي‌شود و با گذرانيدن‌ آموزش‌ نظامي‌ در مبارزات‌مردم‌ فلسطين‌ شركت‌ مي‌جويد.

گلاب‌ بخش‌، سال‌ها در خارج‌ از كشور در راه‌مبارزه‌ به‌ سر مي‌برد. البته‌ پدرش‌ نيز همه‌ اين‌ سالها اوراحمايت‌ مالي‌ مي‌كند. در اوج‌گيري‌ انقلاب‌ اسلامي‌،وقتي‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌ به‌ پاريس‌ عزيمت‌ مي‌كنند،سعيد هم‌ مشتاقانه‌ خودش‌ را به‌ پاريس‌ مي‌رساند.مدتي‌ در كنار معظم‌له‌ مي‌ماند و از نزديك‌ در مبارزات‌انقلابي‌ شركت‌ مي‌جويد. هنگام‌ بازگشت‌ امام‌ به‌ ايران‌به‌ عنوان‌ مسئول‌ حفاظت‌ از هواپيمايي‌ حضرت‌ امام‌،با هواپيماي‌ دوم‌ به‌ ميهن‌ اسلامي‌ وارد مي‌شود.

گلاب‌ بخش‌ با استفاده‌ از تجربيات‌ خود به‌آموزش‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و كميته‌هاي‌انقلاب‌ اسلامي‌ مي‌پردازد. در اين‌ راستا مدتي‌ مسوول‌آموزش‌ پادگان‌ «امام‌ علي‌»7 مي‌گردد. همزمان‌ باشروع‌ غائله‌ كردستان‌، براي‌ سركوبي‌ ضد انقلاب‌ به‌كردستان‌ عزيمت‌ مي‌كند و در همان‌ آغاز به‌ عنوان‌يكي‌ از مسوولان‌ عمليات‌ شركت‌ مي‌جويد. او درآزادسازي‌ شهر بوكان‌، سركوب‌ ضد انقلاب‌ در گنبد وهمچنين‌ مقابله‌ با توطئه‌هاي‌ «خلق‌ عرب‌» در خرمشهرو «حزب‌ منحله‌ خلق‌ مسلمان‌، در تبريز نقش‌ مؤثري‌ايفا مي‌كند و در سال‌ 1359، گلاب‌ بخش‌ از سوي‌واحد نهضت‌ها به‌ خارج‌ از كشور اعزام‌ مي‌شود و به‌تماس‌ با نهضت‌هاي‌ آزاديبخش‌، در جهت‌ حمايت‌ وتقويت‌ آنها فعاليت‌ مي‌كند.

اما سعيد پس‌ از آغاز جنگ‌ تحميلي‌، وقتي‌ خبرتجاوز دشمن‌ بعثي‌ به‌ ميهن‌ اسلامي‌ را مي‌شنود دراسرع‌ وقت‌ خود را به‌ كشور مي‌رساند. وي‌ پس‌ ازمراجعت‌ به‌ عنوان‌ فرمانده‌ عمليات‌ غرب‌ كشورمنصوب‌ مي‌شود.

او كه‌ در طراحي‌ عمليات‌ چريكي‌ و نفوذي‌، مهارت‌و تجربه‌ بالايي‌ داشت‌، بارها ضربات‌ مهلكي‌ بر پيكره‌دشمن‌ وارد مي‌كند و بدين‌ طريق‌ رعب‌ و وحشت‌ را دردل‌ آنها مي‌افكند. از طرف‌ ديگر به‌ سرعت‌ شهرت‌ وشجاعت‌ او در منطقه‌ مي‌پيچد و در آن‌ منطقه‌ به‌«محسن‌ چريك‌» معروف‌ مي‌شود.

گلاب‌ بخش‌، در روز هفتم‌ آبان‌ ماه‌ 1359، عمليات‌بسيار مهم‌ و سرنوشت‌سازي‌ را طراحي‌ و اجرا مي‌كندو همراه‌ نيروهاي‌ تحت‌ امر خود با يك‌ حمله‌ سريع‌ وبرق‌آسا به‌ نيروهاي‌ دشمن‌ يورش‌ مي‌برد. در اين‌عمليات‌، درگيري‌ خست‌ و نابرابري‌ انجام‌ مي‌گيرد وطي‌ اين‌ نبرد حماسي‌ بيش‌ از 350 نفر از نيروهاي‌دشمن‌ در منطقه‌ «افشار آباد» واقع‌ در منطقه‌ «سرپل‌ذهاب‌» به‌ هلاكت‌ مي‌رسند و اين‌ ارتفاعات‌ مهم‌ نيز ازچنگ‌ دشمن‌ بعثي‌ خارج‌ مي‌شود.

شهيد سعيد گلاب‌ بخش‌، معروف‌ به‌ «محسن‌چريك‌» سرانجام‌ در روز هفتم‌ آبان‌ ماه‌ 1359 پس‌ ازمبارزه‌ سخت‌ همراه‌ چهل‌ تن‌ از دوستانش‌، بر اثر آتش‌پر حجم‌ دشمن‌ در ارتفاعات‌ «افشار آباد» به‌ فيض‌عظماي‌ شهادت‌ نائل‌ گرديد. پس‌ از شهادت‌ پيكر اين‌عزيز و همراهانش‌ به‌ دست‌ نيروهاي‌ دشمن‌ مي‌افتد كه‌تاكنون‌، به‌ رغم‌ تلاش‌ فراوان‌ گروه‌هاي‌ تجسس‌، مفقودمانده‌ است‌.

روحش‌ شاد و يادش‌ گرامي‌ باد.

به‌ ياد شهداي‌ گمنام‌ قطعه‌ 44

 

اگر براي‌ خداست‌ بگذار گمنام‌ بمانم‌!

سيد سلام‌! چند هفته‌اي‌ مي‌شود كه‌ نتوانستم‌ بيايم‌پيش‌ تو. نمي‌دانم‌ چرا؟ اصلاً ديگه‌ فرصت‌ پيدانمي‌كنم‌ كه‌ بيايم‌ اينجا، يادش‌ بخير اون‌ اوايل‌، هرهفته‌ عصر جمعه‌ كه‌ مي‌شد هرجا كه‌ بودم‌ خودم‌ را به‌اينجا مي‌رساندم‌ و يكي‌ دو ساعت‌ با تو حرف‌ مي‌زدم‌و بار دلم‌ سبك‌ مي‌شد، ولي‌ حالا ديگه‌ اينطور نيست‌،دل‌، دل‌ ديگري‌ شده‌ و كم‌ كم‌ داره‌ مغلوب‌ اون‌چيزهايي‌ مي‌شه‌ كه‌ سالها پيش‌ ما ضدارزش‌ بود. سيدمي‌دوني‌ چيه‌؟ روزگار خيلي‌ عوض‌ شده‌ همه‌ چيز فرق‌كرده‌ بقول‌ بعضي‌ها دوره‌، دوره‌ عقل‌ و خرد شده‌ وكمتر كسي‌ از عشق‌ حرف‌ مي‌زنه‌، البته‌ از هوس‌ بازي‌حرف‌ بسيار هست‌ و بقول‌ بعضي‌هاي‌ ديگه‌، دوران‌،دوران‌ نام‌ و شهرت‌ و نشانه‌هاي‌ درجه‌ يك‌ و دو و سه‌هست‌. بازار روزها و شبهاي‌ سرشار عشق‌ و شور جنگ‌كساد شده‌. اگر اون‌ روزها خانه‌ دوست‌ را در زيرنخلهاي‌ سر بريده‌ جستجو مي‌كردند معنويت‌ و عرفان‌را در برج‌ قيام‌ و قعود شبانه‌ جستجو مي‌كردند امروزدر «برج‌ مينو» جستجو مي‌كنند. اگر اون‌ روزها برپيشانيمان‌ شعار سرخ‌ «شهادت‌ دگر هيچ‌» مي‌درخشيدامروز بر پيشانيمان‌ مهر سرد «زندگي‌ دگر هيچ‌» حك‌مي‌كنند. خلاصه‌ سيد فقط‌ بايد گفت‌:

روز وصل‌ دوست‌ داران‌ ياد باد!ياد با د آن‌ روزگاران‌ ياد باد!

گفتم‌ دوره‌ دورة‌ نام‌ و شهرت‌ است‌. يادم‌ هست‌چند روز پيش‌ از بزرگراه‌ شهيد گمنام‌ رد مي‌شدم‌ البته‌نه‌ با «دوو» و يا «بنز» با اتوبوس‌ واحد بودم‌. براي‌ يك‌لحظه‌ كلمه‌ گمنام‌ كه‌ روي‌ تابلو نوشته‌ شده‌ بود توجهم‌را جلب‌ كرد. و يك‌ مرتبه‌ خاطره‌ اون‌ روز فراموش‌نشدني‌ تو ذهنم‌ زنده‌ شد. حتماً مي‌دوني‌ كدام‌ روز رامي‌گويم‌، آره‌، منظورم‌ اولين‌ روزي‌ است‌ كه‌ تو راديدم‌. در لحظه‌هاي‌ اول‌ كه‌ تو را از پشت‌ ماشين‌ به‌داخل‌ معراج‌ آوردند و من‌ براي‌ شناسايي‌ بالاي‌ سرت‌آمدم‌ ـ البته‌ سر كه‌ چه‌ عرض‌ كنم‌ ـ وقتي‌ جستجو كردم‌كه‌ پلاك‌ و يا نوشته‌اي‌ از تو جيبهايت‌ براي‌ شناسايي‌پيدا كنم‌، با زحمت‌ يكي‌ د تا از دكمه‌هاي‌ باقيمانده‌بلوزت‌ را باز كردم‌. زيرپيراهني‌ سفيدت‌ را ديدم‌ كه‌رنگش‌ قرمز شده‌ بود، در آن‌ هنگام‌ متوجه‌ جمله‌اي‌شدم‌ كه‌ براي‌ شناسايي‌ كمكمان‌ كند، ولي‌ خوب‌ كه‌دقت‌ كردم‌ ديدم‌ اونجا نوشته‌ بودي‌: «اگر براي‌خداست‌ بگذار گمنام‌ بمانم‌) در يك‌ لحظه‌ مات‌ ومبهوت‌ ماندم‌ و تقريباً نااميد از شناسايي‌ تو. اون‌ روزبراي‌ اولين‌ بار با كلمة‌ «گمنام‌» برخوردم‌، و هرچه‌ كه‌ ازآن‌ روز مي‌گذرد معماي‌ گمنامي‌ برايم‌ پيچيده‌ترمي‌شود و الان‌ كه‌ ديگر تقريباً لاينحل‌ شده‌ چراگمنامي‌؟!

يادم‌ نمي‌رود ماهها در معراج‌ در قسمت‌ شهداي‌گمنام‌ ماندي‌ و شناسايي‌ نشدي‌، شهدا مي‌آمدند ومي‌رفتند ولي‌ تو در گوشه‌اي‌ فقط‌ نظاره‌گر بودي‌ وناشناخته‌.

خانواده‌هاي‌ زيادي‌ براي‌ شناسايي‌ شهدايشان‌مي‌آمدند اما هيچ‌ كدام‌ نتوانستند تو را شناسايي‌ كنندو نشانه‌اي‌ از تو بيابند.

يكبار هم‌ به‌ اشتباه‌ تو را بجاي‌ يك‌ مفقودالاثر به‌ قم‌بردند، بعد معلوم‌ شد كه‌ اشتباه‌ شده‌ است‌ البته‌ اشتباه‌كه‌ نه‌، تقدير تو چنين‌ بود كه‌ با اين‌ تن‌ بي‌ سر به‌ پابوس‌حضرت‌ معصومه‌(س‌) بروي‌ و برگردي‌. شايد هم‌ تو ازاون‌ بچه‌ سيدهاي‌ با صفا هستي‌ و با خودت‌ گفتي‌ كه‌اين‌ دم‌ آخر به‌ نيابت‌ مادرمان‌ فاطمه‌(س‌) به‌ زيارت‌حضرت‌ معصومه‌(ع‌) بروي‌ و حتماً در انتخاب‌ گمنامي‌هم‌ به‌ ايشان‌ اقتدا كرده‌اي‌ و نخواستي‌ قبري‌ داشته‌باشي‌.

شهدا مي‌آمدند و مي‌رفتند و تو هنوز مانده‌ بودي‌مثل‌ اينكه‌ تقدير تو چنين‌ رقم‌ خورده‌ بود كه‌ بقول‌ خود«براي‌ خدا گمنام‌ بماني‌» و همينطور هم‌ شد. بعد ازماهها كه‌ ديگر امكان‌ نگهداري‌ تو در معراج‌ وجودنداشت‌ تو را آورديم‌ و در همين‌ قطعه‌ به‌ ابديت‌سپرديمت‌. البته‌ اون‌ موقع‌ قبرهاي‌ اطراف‌ تو سنگ‌نداشتند ولي‌ بعدها متوجه‌ شدم‌ كه‌ دو برادر ـ كه‌ سيدهم‌ بودند ـ در فاصله‌ چند روز به‌ شهادت‌ مي‌رسند ودر كنار تو مي‌آرامند؛ يكي‌ سمت‌ راست‌ و ديگري‌سمت‌ چپ‌ تو. از اون‌ زمان‌ به‌ بعد بود كه‌ هر وقت‌ ازجبهه‌ مرخصي‌ مي‌آمدم‌ و در شهر بودم‌ عصرهاي‌جمعه‌ به‌ ديدار تو مي‌آمدم‌ و زورق‌ طوفان‌ زده‌ روح‌ وروانم‌ را به‌ ساحل‌ گمنامي‌ تو مي‌رساندم‌ و آرام‌مي‌گرفتم‌ اما هر وقت‌ به‌ اينجا مي‌آمدم‌ مي‌ديدم‌ كه‌سنگ‌ مزار تو و اين‌ دو سيد با آب‌ شسته‌ شده‌، چندشاخه‌ گل‌ روي‌ قبرها گذاشته‌ شده‌ بود و به‌ اين‌ جهت‌بود كه‌ گفتم‌ تو را «سيد» خطاب‌ كنم‌. سيد جان‌!خورشيد غروب‌ كرده‌ و هوا كم‌ كم‌ تاريك‌ مي‌شود، ازبين‌ شاخه‌هاي‌ گل‌ ياسي‌ كه‌ اون‌ سالها بالاي‌ سر توكاشته‌ام‌ چراغهاي‌ گنبد حرم‌ امام‌ عزيز را مي‌بينم‌ كه‌روشن‌ شده‌اند و صداي‌ روح‌ نواز صوت‌ قرآن‌ از آن‌ماذنه‌ عشق‌ به‌ گوش‌ مي‌رسد، يعني‌ هنگام‌ رفتن‌ بسوي‌خداست‌.

سيد برايم‌ دعا كن‌! دعا كن‌ كه‌ تب‌ تجمل‌ ومدگرايي‌ تن‌ نحيفم‌ را نيازارد و ويروس‌ روزمرگي‌روحم‌ را به‌ محبس‌ تنگ‌ تكرار و عادت‌ نكشاند. و دعاكن‌ كه‌ يكبار ديگر سفره‌ پر فيض‌ شهادت‌ گشوده‌ شود وما واماندگان‌ سلسله‌ جهاد و شهادت‌ را توان‌ بهره‌گيري‌از آن‌ خوان‌ پربركت‌ باشد.

سيد با اينكه‌ سالها از آن‌ اولين‌ برخورد گذشته‌است‌، لكن‌ هنوز من‌ مانده‌ام‌ و معماي‌ گمنامي‌ تو و آن‌نوشته‌ جانسوز كه‌:

«اگر براي‌ خداست‌ بگذار گمنام‌ بمانم‌».

خداحافظ‌ سيد! جمال‌ الدين‌رحيميان‌

سینمای دفاع مقدس

فیلم دفاع مقدسی بسیار دیدم تقریبا همه اش را

به نظرم این سریال بی نام  ونشان نابرده رنج خیلی بهتر ازفیلم اخراجی هایی که یه کارگردان ناشی تازه به دوران رسیده به خاطرحمایت های حزبی سینمای دفاع مقدس را آلوده به طنزی نامقدس کرده

من عاشق دفاع مقدسم حالا هر کس هر قضاوتی میخواهد بکند

اولین شهید

البته اولین شهید خرداد دفاع مقدس مسیح کردستان است که نفس مسیحائی اش به ماکه او راندیده ایم هم اصابت کرده.

سردار شهید محمد بروجر دی

اولین شهید

میرزا یحیی کیوانی معروف به واعظ قزوینی درسال 1264 شمسی در قزوین به دنیا آمد پدرش ملاابولقاسم واعظ از منبریهای معروف بود که اورا برای تحصیل مقدمات به حوزه علمیه قزوین فرستاد.

همزمان خطابه منبر هم آموخت.درنوجوانی وی انقلاب مشروطیت به وقوع پیوست ومیرزا یحیی را که جوانی حساس شده بود از همان ابتدا با اندیشه های سیاسی اجتماعی وآزادیخواهی آشنا کرد.چندی بعد پدرش از دنیا رفت وکفالت امور فرزندان به عهده میرزا یحیی افتاد.

روضه خوان جوان معاش کودکان پدر را به سختی تامین مینمود. اما تفاوت منبر وی که باعث معروفیت واعظ قزوینی گشت تشویق علمی مردم به سواد آموزی و "آموختن صنعت وعلوم فنون جدید در منبرش بود

هر یک از بازماندگان پدر را به کاری واداشت وبه استخدام وزارت معارف در آمدومعلم شدوسپس مدیریت مدسه فرهنگ قزوین را بادورانی پر افتخار به عهده داشت.

از لحاظ آرمانی حزب دموکرات رامسلک خوبی برای مبارزه با روس و انگلیس یافت و با التزام عملی به اسلام در منبر ها وروضه های خود بر لزوم خروج روس وانگلیس از ایران تاکید داشت .

از لحاظ حزبی از طرف کومونیزم حمایت میشد لذا توانست روزنامه( نصیحت) را تاسیس واداره  کند.در این روزنامه علاوه بر اینکه از اعمال ناروای نظامیان مالکین اشراف زمینداران وحتی برخی روحانی نمایان انتقاد شدید میشد باسیا ست انگلیس نیز مغایرت وجود داشت.لذا دشمنان قسم خورده زیادی پیدا کرد که تلاشهای فراوانی برای تعطیلی روزنامه نمودند.

مدتی بعد نصیحت اسلامگرا رضا خان را نیز به باد انتقاد خویش گرفت ودوماه قبل ازانقراض قاجاریه در16مهر1304دو مقاله به نام اثارفناو علائم مرگ چاپ شد که به دستور مستقیم رضا خان روزنامه نصیحت تعطیل گشت.

روز هفتم آبان همان سال برای رفع توقیف روزنامه به تهران آمده بود که مصادف شد باجلسه  مجلس جهت خلع قاجاریه از حکومت واعطاءموقتی حکومت به رضاخان قلدر که ایشان هم برای شرکت درمجلس به سوی بهارستان می رفت ولی در آستانه مجلس توسط مزدوران رضاخان به ضرب گلوله کشته گشت واولین شهید مبا رزه با رضا خان شد.

منابع

1پیدایش حزب کمونیسم ایران

2تارخ مجلات وجراید ایران

3ایران بین دو انقلاب

4ترور در بهارستان

بهمن دُرولی همان دانشجوی ـ دانشگاه علم و صنعت ـ شهیدی است که وصیت کرد: قبرم را ساده و هم سطح زمین درست کنید و با اندکی سیمان روی آن را بپوشانید و فقط با انگشت روی آن بنویسد: «پر کاهی تقدیم به آستان قدس الهی» عارفی دلسوز:
«خدایا! آنچنان که از تو می‌ترسم، به رحمتت امید دارم. خدایا! می‌دانم
آنچنان که داده‌ای مؤاخذه می‌کنی، اما ای فریادرس! روزی که مؤآخذه ام
می‌کنی، هیچ جوابی برایت ندارم. تو را به وحدانیتت قسم می‌دهم آن روز دست
رد بر سینه ام نزن!
خدایا! دوست داشتم در این مسافرت ۲۵ ساله آنچنان در دنیا کشت کنم که در آخرت روسفید باشم، اما چه کنم که این سگِ نفس من را به دنبال خود کشید.»
این جملات آسمانی از خواجه عبدالله انصاری یا هیچ پیر عاشق و از دنیا بریده‌ای نیست. اینها را بهمن (محمد جواد) دُرولی نوشته است؛ دانشجوی عارفی که دنیا را سه طلاقه کرده بود و دل عاشق خود را به قرب الهی پیوند داده بود.
بهمن در یکی از یادداشت‌هایش نوشته بود:
«امروز تا این ساعت برایم پر ارزش و فراموش نشدنی بود، زیرا مقدار زیادی بر اعمال گذشته ام بازگشت داشتم و استغفار نمودم ... خدایا! راضیم به رضایت، ولی دوست دارم و امیدوارم هر لحظه که نوبتم باشد، حتی مویی از
بدنم باقی نماند.»
مناجاتی از فرمانده شهید بهمن دُرولی:
خدایا تو شهادت را نصیبم کن، خود چگونه شهید شدن را انتخاب خواهم نمود،
خدایا تو شهادت را نصیبم کن که خود عشق و عاشقی را به حد اعلای آن خواهم رساند، خدایا آن گونه خواهم بود که تمام وجودم شیفتگی عشق رسیدن به وصال و حضور به درگاهت را گواه بگیرند.
خدای من، از سر تا به پا در خدمت شمایم، تمام وجودم را هدیه می‌کنم، چشمانم، پیشانی و سجده گاهم را، سینه و قلبم را، گلو و حنجره ام را، دهان و زبانم را، دست ها و پاهایم را و جزء جزء بدنم را به ساحت مقدست هدیه خواهم کرد، آنگونه به درگاهت خواهم آمد که عشقم را با تمام وجود خود اعلام کرده باشم.
امّا ای خدا، ای رازدار بندگان شرمگینت، ای آنکه در خلوتخانه ام، در خلوت های شبانه ام تنها تو را می‌طلبیدم، ای آنکه تنها عشق من، مولای من، مرا ببخش.
جسمی را که به من به امانت سپرده بودی سالم نیاورده ام، خدایا آن را پاره پاره آورده ام مرا ببخش، مولای من عفوم کن و در این خصوص از ضاربان بپرس که باید آنها پاسخگوی این عمل ننگین باشند، از خسارت زدگان به جسمم بپرس به چه جرمی آن را دریدند، به چه گناهی به آن حمله ور شدند و گناه من چه بود که اینگونه به درگاهت مرا آورده‌اند.
خدای من، جرم من خدا خواهی بود، جرم من تنها عشق به تو بود، جرم من عدالت خواهی بود، جرم من این بود که تنها تو را می‌خواستم، نمی‌خواستم بنده غیر تو باشم و حنجره پاره ام این گواهی را می‌دهد که فقط تو را می‌طلبیدم و از چشمانم بپرس که فقط آنجا را که تو فرموده بودی می‌نگریستم و از دست ها و پاهایم سئوال کن که فقط برای رضای تو گام برداشته ام

بهشت کجاست؟

پندار ما اينست‌ كه‌ ما مانده‌ايم‌ وشهدا رفته‌اند اما حقيقت‌ آنست‌ كه‌زمان‌ ما را با خود برده‌ است‌ و شهدامانده‌اند.(شهيد سيدمرتضي‌ آويني)‌

 


گلزار شهداي‌ بهشت‌ زهرا(س‌)تهران بيش‌ از 30 هزارشهيد گرانقدر جمهوري‌ اسلامي‌ را در خود جاي‌ داده‌است‌ و بزرگترين‌ گلزار شهداي‌ جهان‌ مي‌باشد. اين‌مكان‌ مقدس‌ از آنجا كه‌ شهدايي‌ را از سال‌ 1350 تاامروز در برگرفته‌ است‌

اولاً برگ‌ زريني‌ از ايثار، مقاومت‌ و معنويت‌ ملت‌بزرگ‌ ايران‌ اسلامي‌

ثانياً كارنامه‌اي‌ مستند از جنايات‌ دشمنان‌ اسلام‌ وجمهوي‌ اسلامي‌ ايران‌ مي‌باشد و از اين‌ جهت‌ بسيارحائز اهميت‌ بوده‌ و مي‌بايد در حفظ‌ و نگهداري‌ آن‌كوششي‌ شايسته‌ بعمل‌ آيد و اهميت‌ حفظ‌ و نگهداري‌اين‌ گلزار با گذشت‌ زمان‌ و ارتحال‌ پدران‌ و مادران‌شهدا و همرزمان‌ شهيدان‌ بيش‌ از پيش‌ احساس‌مي‌گردد علرغم‌ اهميت‌ بسياري‌ كه‌ اين‌ گلزار معطر داردو با وجودي‌ كه‌ حضرت‌ امام‌ (ره‌) در خصوص‌ گلزارمنور شهيدان‌ تعبير ميعادگاه‌ عاشقان‌ و عارفان‌ ودارالشفاي‌ آزادگان‌ و دلسوختگان‌ را دارند. متأسّفانه‌تا به‌ امروز هيچگونه‌ اقدامي‌ براي‌ محافظت‌ از اين‌گلزار بعمل‌ نيامده‌ و آمار و اطلاعات‌ دقيقي‌ از شهداي‌به‌ خاك‌ سپرده‌ شده‌ در اين‌ گلزار و موقعيت‌ آنها دردست‌ نيست‌ و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ بسياري‌ ازمزارهاي‌ شهدا بويژه‌ شهداي‌ پيش‌ از انقلاب‌ و آثارقرار داده‌ شده‌ در بالاي‌ سر آنها در حال‌ از بين‌ رفتن‌است‌.


ادامه نوشته

«گزارش روایتگری درکاروان مدرسه علمیه اباصالح»

***

هفته بسیج دوستان قدیمی‌ام در مدرسه اباصالح قم به من گفتند: آیا به ما هم وقتی می‌دهی تا یادواره شهدایی در مدرسه داشته باشیم. تلاش کردم درس‌ها و وعده‌های هفته بسیج را جابجا کنم و بیایم و بالاخره آمدم. چه جمع قشنگ و غریبی از شهداء برای طلبه‌ها گفتم که روزی خودم هم مثل آن‌ها در همان مدرسه عشق به شهادت شوری به سرم آورده بود که در حلقه چشمانم هویدا بود عاشقی!!!

این جلسه پر سوز و معرفت مقدمه اردوی راهیان نور سال 89 بچه‌های مدرسه شد. روزی دکتر مدیحی از بچه‌های قدیمی مدرسه تماس گرفت که می‌دانم در راهیان نور چقدر وقت شما تنگ است اما می‌خواهم یا خودت بیایی یا یک راوی خوب برایمان بفرستی. چشم!!! دنبال کردم آقای شاکری که آزاده و جانباز است نشد. رسول‌پور فرزند شهید و شاگردان قدیم مدرسه قبول کرد ولی دلهره داشت و می‌گفت: من سال‌های قبل رفتم امسال تو برو. امسال باید قوی‌تر باشیم. مسائل حاشیه‌ای و بدگویی برخی دوستان متفاوت‌السلیقه هم مانعمان نشود. گفتم من مسئول اعزام و مدیریت 400 راوی روحانی هستم تو که می‌دانی. گفت:... در نماز جمعه آقای صادقی راوی رزمنده و خوبمان را دیدم دستش را گذاشتم در دست دکتر مدیحی اما او هم پدر خانمش در راه کربلا تصادف کرد و... ؛

اکبری راوی جوان اما با استعداد هم که هماهنگ شد 4 روز قبل از 27 بهمن آمد و گفت این‌ها یک اتوبوس هستند و اگر شما می‌روی من با کاروان دیگری بروم... بالاخره قرعه به نام من بیچاره زدند. دوشنبه با وجود کلاس و جلسه هیأت علمی ـ تخصصی تبلیغ در جلسه هماهنگی و مدیریت اردو در مدرسه شرکت کردم. برنامه‌ریزی مسیرها و فرهنگی را کمک کردم و روز چهارشنبه از صبح تمام کارهای عقب‌افتاده یک ماهم را انجام دادم و سفارش‌ها را در گروه تفحص سیره شهداء به بچه‌ها کردم و آمدم سر فلکه ارتش و ساعت 14 به سمت دوکوهه حرکت کردیم. 15/15 دقیقه به اراک رسیدیم و تجدید وضویی و روحیه‌ای با یک چایی دبش.

ادامه نوشته

امام غریب بهشتی میخواهد

مهم  سیر الی الله است پرواز آنهم با هم رفتن این هدف رسول اعظم بود و کمتر کسی همچون علی آنرا فهمید و به آن عمل کرد حتی برخی از شهدا با جهاد فی سبیل الله  بر خلاف آن عمل کردند.

در زمان علی هم کمتر کسی زبان وحدت علی را فهمید و زمان حسن و حسین

امام خمینی دیگر به چه زبانی باید می گفت وحدت از جهانی شدن انقلاب و پیروزی در جنگ مهمتر است ولی اندک بودند چون شهیدان آیت الله بهشتی  بروجردی  و صیاد که روی حرف امام برنامه ریزی کنند .

 وقتی صیاد شیرازی بخاطر تمر د از دستور بنی صدر مورد خشم امام واقع میشود همه دلسوز ان سفارش صیاد را می کنند اما شهید بهشتی نه تنها حتی به درخواست خود صیاد هم سفارش صیاد را به امام نمیکند بلکه او را به گردن نهادن به حکم امام سفارش میکند چرا که میداند امام وحدتی را دنبال می کند که با تبعیت از امام حاصل میشود.

اما امروز که امام خامنه ای میگوید وحدت هاشمی و دار دسته ا ش که کوس ا نا ا ل... میزنند احمدی نژاد و مجلس هم هر روز فتوائی جدید میدهند.

چقدر امام ما غریب  است که هیچکس حرف اسلام را از زبان او نمی فهمد.