تبليغاتX
طلائیه

دوشنبه پنجم دی 1390

تدريس عرفان تا هنر شهيد

چند سالي است در حوزه ودانشگاه دروسي درباره عرفان هاي نوظهوربه طلاب ودانشجويان مبتدي مقدمات ونهايتا مقطع كارشناسي (سطح 1)ارائه ميگردد                                                                                                                              نسبت به آنها به عنوان يك مدرس حوزه ودانشگاه انتقاداتي دارم.                                                                             

1.اشغال فضاي ذهني:                                                                                                                             

جواناني كه هنوز بامفاهيم اصلي علوم انساني واسلامي انس نگرفته اند كلماتي از قبيل يوگا-كريشنا-دالائي لاما- رام -ساي بابا-اكنگار-توئيسم –بودا- جين كه جديدوجذاب است به نحوي انس ميگيرندوذهن آنها را درگير ميكند كه ديگر فرصتي براي تفكر درباره علوم اصيل نميابند.آيا اين يك خطر جدي انحراف درعلوم نيست.

  2.مدرسين : 

عموم كساني كه در اين رشته ها تدريس ميكنند افرادي هستند كه تنها به همين وسيله وبا سرعت به خاطر مهم جلوه دادن اين موضوعات صاحب كرسي تدريس در دانشگاه ها وحوزه شده اند واگر اطلاعات قرآني اسلامي يا تاريخي انساني هم دارند به واسطه ريشه يابي عرفانها يا تشخيص تضاد هاي آنها با منابع اصلي سراغ آنها رفته اند اين اعتراف خود ايشان است مثلا استادي به نام مرتضي يگانه گويد من به جائي رسيدم كه ديدم مسيحيت را از خود آنها بهتر ميشناسم ولي يك درصد آن اسلام را نميشناسم.ظاهرا اين مكاتب اگر براي توليد كنندگان آنها در ايران اسلامي آبي به همراه نداشت براي برخي به عنوان اساتيدي كه جايگاهي در تدريس حوزه ودانشگاه ندارند (نان) داشته است!   

آيا اين يك خطر نيست؟

3.اشاعه:

اساتيد اين اطلاعات آنقدر اين مطالب رامهم جلوه ميدهند كه خود باعث اشاعه آنها به انحاءمختلف ميگردد . مثلا گاهي ميگويند اكثر تحصيلكرده هاي ما به آن جذب شده اند.چرا شما اينها را به عنوان يك بچه مسلمان طلبه يا دانشجو نميدانيد ؟ فردا چگونه ميخواهيد با آن مقابله كنيد؟

اين درحالي است جوانان ما اصل عرفان اسلامي را نميشناسند كتب شهيد مطهري را يا نمي خوانند يا نميفهند وروز بروز جاي تحقيق درباره آنها راتحقيق درباره عرفانهاي نوظهور ميگيرد.

4.اولويت:

آيا درميان اين همه نادنسته ها از قبيل اصول دين،عبرت هاي تاريخ ،فلسفه اخلاق،ادبيات و.. كه دانستن آنها انسان را به رشد وبالندگيي مي رساند،مانور برروي فهم مطالب انحرافي به نام دشمن شناسي در اولويت است كه حتي به حوزه علميه خواهران هم نفوذ كرده واز ايشان دراين موضوعات به طور جدي تحقيق خواسته ميشود،يا دردوره هاي فرهنگي الزاما وارد مي شود.

بياييد از زيباييهاي دين بگوئيد از فهم سلمان فارسي وشهيد ولي الله چراغچي،از وفاي اباذر به علي (عليه السلام)ويا وفاي صياد شيرازي به سيد علي مظلوم بيائيد بگوييم هنر شهيد اين است كه اگر خدا رابه تو نشان دادو نفهميدي ودنبال شيطان رفتي دست از سر تو بر نميدارد بلكه همچون حسين (عليه السلام)خود را آتش ميزند تا با نور خود ظلمت تو را برطرف كند.                                                                 

نوشته شده توسط محمد مهدی دیانی در 10:18 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم آذر 1390

نیابت ازشهدا

سايتي بنام نيابت از شهدا هست كارهاي خوبي انجام دادند

يه سري بزنيد شما هم نايب يه شهيد بشيد

نوشته شده توسط محمد مهدی دیانی در 11:21 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم آذر 1390

شهدای روحانی

شهدای روحانی مظلومند چون در بنیادشهیدوحوزه وکار جامعی براید آنها انجام نمیشود

شهید بهشتی :: beheshti6

نوشته شده توسط محمد مهدی دیانی در 11:6 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390

راه شهادت همچنان باقی است

حادثه خونین شهادت عناصر ممتاز سپاه و سردار مقدم دانشمند بی ادعا واقعیتی تلخ بود

پیام تسلیت در پی عروج ملكوتی شهدای غدیر

به گزارش واحد خبر روایتگر به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری ، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، در پیامی با گرامیداشت یاد شهدای سازمان جهاد خودكفایی سپاه پاسداران، خصوصا سردار سرلشكر حسن مقدم خاطرنشان كردند: محصول تلاش‌های این عناصر ممتاز، هم اكنون در اختیار مردان جهاد است و تربیت‌شدگان آن مجموعه، از كفایت لازم برای ادامه ی آن خط نورانی برخوردارند.
متن پیام به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون

حادثه‌ی خونین در یكی از مراكز پشتیبانی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی كه به شهادت جمعی از عناصر ممتاز آن سازمان و در پیشاپیش آنان سردار عالی قدر، دانشمند برجسته و پارسای بی ادعا، سردار حسن مقدم انجامید، واقعیتی تلخ و اندوهبار بود.
آن جان بر كفان نستوه با سینه‌ی گشاده و عزم راسخ همواره به پیشباز خطر شتافته و در دوران دفاع مقدس و پس از آن، هرگز احساس خستگی به خود راه ندادند. شهادت، بی شك برترین آرزوی آنان بود. لیكن فقدان مردان بزرگ در هر كشور و جامعه‌ئی برای آن مردم و آن كشور خسارت و تأسف بار است. ما همه در غم این عزیزان با خانواده‌های گرامی آنان شریك و همدردیم. خدا را شكر كه محصول تلاشهای آنان هم اكنون در اختیار مردان جهاد است و تربیت شدگان آن مجموعه، از كفایت لازم برای ادامه‌ی آن خط نورانی برخوردارند.
عزیزان من؛ امیدوار به تفضل بی انقطاع حضرت حق، و با استمداد از ارواح شهیدانتان، تلاش و همت را دو چندان كنید تا همه بیش از پیش بدانند كه شهادت برای ما توفیق الهی و مایه ی بركت و عروج برتر است.
تسلیت صمیمانه ی خود را به بازماندگان و دوستان و همكاران این شهدا تقدیم می‌دارم.
سیدعلی خامنه ای
نوشته شده توسط محمد مهدی دیانی در 12:33 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390

سلام بر شهید عزیز

بسم رب الشهداء

شهید بهشتی :: beheshti6

نوشته شده توسط محمد مهدی دیانی در 12:30 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم مهر 1390

وعده دیدار

متن مصاحبه شیخ حسین انصاریان

شهيد گركاني‌ و شهيد كابلي‌  آرزو داشتند شهيد بشوند و مرگ‌ را به‌بازي‌ مي‌گرفتند. چنين‌ انسان‌هايي‌ چيزي‌ براي‌ ازدست‌ دادن‌ ندارند. انساني‌ هم‌ كه‌ جز خدا به‌ هيچ‌موجود زنده‌ و غير زنده‌ ديگري‌ عشق‌ و علاقه‌ نداشته‌باشد مي‌تواند بهترين‌ تصمیم را بگيرد و برترين‌ عمل‌را اجرا كند. يكي‌ مثل‌ حاج‌ عباس‌ كريمي‌ از كسي‌ جزخدا فرمان‌ نمي‌برد. نفسش‌ را حقاً كشته‌ بود. سر همين‌فرمان‌ دل‌ بچه‌ها در دستش‌ بود. فرمانده‌ دل‌ها بود،دستواره‌ هم‌ همين‌ طور. همت‌ هم‌ همين‌ طور. همه‌شان‌اين‌ طور بودند. اينها شده‌ بودند مصداق‌ «الذین جاهدوا فينا لنهد يهنم‌ سبلنا» يعني‌ خدا خيلي‌ زود راه‌جنگيدن‌ با دشمن‌ و ابتكارات‌ نظامي‌ را به‌ دل‌ آنهاالهام‌ مي‌كند. احتياجي‌ به‌ دانشگاه‌ نظامي‌ نداشتنددانشگاه‌ الهامات‌ الهي‌ بود. الهام‌ الهي‌ شوخي‌نیست. برگ‌ برنده‌ مؤمنين‌ در جنگ‌ و در سايرشئون‌ زندگي‌ همين‌ اتصال‌ به‌ بالاست‌. اتفاقاً خيلي‌ ازكله‌ گنده‌هاي‌ غربي‌ الان‌ تمام‌ هم‌ و غم‌ خود را وقف‌اين‌ موضوع‌ كرده‌اند كه‌ چگونه‌ مي‌توان‌ اين‌ الهام‌ الهي‌را از مؤمنين‌ گرفت‌. چرا كه‌ وقتي‌ بررسي‌ مي‌كنندمي‌بينند هرچه‌ ضربه مي‌خورند و خواهند خورد از همين‌الهام‌ است‌. الهامي‌ كه‌ ترس‌ را از مؤمن‌ مي‌گيرد و او رابه‌ يك‌ مجاهد نترس‌ تبديل‌ مي‌كند. يك‌ بارکسی نديده‌ حاج همت‌ ذره‌اي‌ ترس‌ در وجودش‌ داشته‌ باشد. همینگونه هم حرف‌ مي‌زد، همچنين‌ راه‌ مي‌رفت‌. همینطورهم فرماندهي‌ مي‌كرد كه‌ انگار يك‌ لشكر از فرشته‌هاي‌الهي‌ پشت‌ سرش‌ هستند؛ جگر داشت‌.

  عده‌اي‌ شبهه‌ مي‌كنند كه‌ در وراي‌ روحيه‌ شهادت‌طلبي‌رزمندگان‌ ما هيچ‌ منطقي‌ لانه‌ نكرده‌ بود و هرچه‌ بود احساس‌بود.

  نخير، اين‌ حرف‌ها نيست‌. همين‌ الان‌ من‌نوشتاري‌ از اين‌ بچه‌ها دستم‌ هست‌ كه‌ نشان‌ مي‌دهد ازريز شهادت‌ خودشان‌ با خبر بودند يك‌ شب‌ در سنگري‌ بوديم‌، يكي‌از بچه‌ها كه‌ پا منبري‌ام‌ هم‌ بود به‌ من‌ گفت‌: حاج‌ آقا!امشب‌ آخرين‌ شبي‌ است‌ كه‌ من‌ كنار شما هستم‌ و فردارأس‌فلان ساعت‌‌ در فلان‌ جا شهيد خواهم‌ شد و تيرهم‌ درست‌ مي‌خورد به‌ پيشاني‌ام‌. يا  شهيد مرتضي‌گركاني‌  كه‌ مي‌گفت‌: من‌ دعوت‌ شده‌ام‌حداكثر تا چهل‌ روز ديگر مي‌روم‌ نزد حضرت‌ سيدالشهدا و درست‌ سر چهل‌ روز شهيد شد. ايشان‌ ازكارمندان‌ رده‌ بالاي‌ وزارت‌ دارايي‌ بود و قبل‌ از انقلاب‌هم‌ نامه‌هاي‌ امام‌ را از من‌ مي‌گرفت‌ و با دستگاه‌هاي‌آن‌ موقع‌ وزارت‌ دارايي‌ تكپيري‌ كرد كه‌ چون‌ خيلي‌بچه‌ تيزي‌ بود، تا آخر هم‌ پي‌ به‌ كارش‌ نبردند. اين‌معرفت‌ است‌، احساس‌ نيست‌. احساس‌ نمي‌تواند ازآينده‌ خبر بدهد. اين‌ عقلي‌ است‌ كه‌ وصل‌ به‌ عقل‌ملكوتي‌ شده‌ است‌. اين‌ الهام‌ است‌. هيچ‌ كدام‌ ازشهيدان‌ ما نه‌ جاهلانه‌ وارد جبهه‌ شدند، نه‌ از سراحساس‌. آنهايي‌ هم‌ كه‌ مانده‌اند و ثابت‌ قدم‌ مانده‌انداگر ازشان‌ بپرسي‌، مي‌فهمید كه‌ از سر احساس‌ به‌ جبهه‌نرفته‌اند. اينها هم‌ علم‌ داشتند هم‌ ايمان‌. هم‌ اخلاص‌داشتند هم‌ عمل‌. نبايد ايمان‌ آنها را احساس‌ معني‌كرد.

  جناب‌ شيخ‌! از هم‌ لباسي‌هاي‌ شما بودند كساني‌ كه‌ شما رااز حضور در جبهه‌ منع‌ كنند؟

  چرا منع‌ كنند؟

  مثلاً بگويند شما از همين‌ تهران‌ هم‌ مي‌توانيد كار تبليغ‌ راانجام‌ بدهيد و نيازي‌ به‌ حضورتان‌ در جبهه‌ نيست‌.

  من‌ برنخوردم‌ به‌ كسي‌ كه‌ منع‌ام‌ بكند از حضوردر جبهه‌، بر عكس‌، خودم‌ خيلي‌ از امام‌ جماعت‌ها ياوعاظ‌ را تشويق‌ مي‌كردم‌ ومي‌ بردم‌شان‌ به‌ ميدان‌. حالاممكن‌ بود بعضي‌هاشان‌ به‌ دليل‌ كهولت‌ سن‌ ياملاحظات‌ ديگر جلو نيايند ولي‌ حداقل‌ تا پشت‌ جبهه‌مي‌بردم‌شان‌. از طرفي‌ ديگر خود من‌ وقتي‌ دوران‌مرخصي‌ام‌ يك‌ مقدار طول‌ مي‌كشيد بچه‌ها پيك‌مي‌فرستادند كه‌ حاجي‌! دلمان‌ برايت‌ تنگ‌ شده‌، بيااينجا. به‌ خصوص‌ زمان‌ عمليات‌ها..../ بغض‌ مي‌كند/... همين‌ الان‌ نامه‌هايشان‌ هست‌. من‌ اينها را با هيچ‌چيز عوض‌ نمي‌كنم‌.

نوشته شده توسط محمد مهدی دیانی در 2:34 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم مهر 1390

بهتر ازپنجاه سال عبادت مقبول

 وصيت‌نامه‌ های شهدا

امام‌ خميني‌:پنجاه سال‌ عبادت‌ كرديد و خدا قبول‌كند، يك‌ بار هم‌ يكي‌ از اين وصيت‌ نامه‌هاي‌ شهدا را بخوانيد..

از نوشتة‌ شهيد (درويشعلي‌ شكارچي‌)

بگذاريد قلب‌ فرزندم‌ از استعمار و ظلم‌ جريحه‌دار شود

به‌ پسرم‌ دروغ‌ نگوئيد، نگوئيد به‌ سفر رفته‌ام‌،نگوئيد از سفر باز خواهم‌ گشت‌، نگوئيد زيباترين‌هديه‌ را برايش‌ به‌ ارمغان‌ خواهم‌ آورد. به‌ پسرم‌واقعيت‌ را بگوئيد. بگوئيد گلوله‌هاي‌ دشمن‌ سينه‌پدرت‌ را نشانه‌ رفته‌، بگوئيد خون‌ پدرت‌ در تمام‌مرزهاي‌ غرب‌ و جنوب‌ كشورش‌ به‌ زمين‌ ريخته‌ است‌،بگوئيد دشمن‌ دستهاي‌ پدرت‌ را در ميمك‌ و پاهاي‌پدرت‌ را در موسيان‌ قطع‌ كرده‌، سينه‌ پدرت‌ را درشلمچه‌ دريده‌، حنجره‌ پدرت‌ را در ارتفاعات‌ اللّه‌ اكبربريده‌، خون‌ پدرت‌ را در رودخانه‌ بهمن‌ شير ريخته‌ وقلب‌ پدرت‌ را در خونين‌ شهر هدف‌ قرار داده‌، اما هنوزايمان‌ پدرت‌ در تمامي‌ جبهه‌هاي‌ جنگ‌ مي‌جنگد. به‌پسرم‌ واقعيت‌ را بگوئيد. بگذاريد قلب‌ كوچك‌ پسرم‌ ازاستعمار و ظلم‌ جريحه‌ دار شود.

شهيد درويشعلي‌ شكارچي‌ فرزند حسين‌ علي‌متولد 1327

تاريخ‌ شهادت‌ 28/2/1365 محل‌ شهادت‌حاج‌ عمران‌

نوشته شده توسط محمد مهدی دیانی در 2:33 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •