اغراق نمی کنم؛ بعد از مکه و مدینه و عتبات، نتوانستم فضایی روحانی تر و تاثیر گذار تر از طلائیه پیدا کنم. هرگز از ذهنم نمی رود شب طلائیه را که با دوستان دانشجو بر روی آن خاک غریب، به دوردست ها نگاه می کردیم و به برادران باکری و روح بلندشان فکر می کردیم.
آن شب را هیچگاه فراموش نمی کنم. شبی آکنده از سکوت و غربت، سکوتی که سراسر یک کلمه را فریاد می زد: باکری
چه لحظاتی بود! فرمانده لشگر آذری زبان مثل ابر بهار می گریست و از خاطرات باکری ها می گفت. از اینکه مهدی فرمانده بود. از اینکه با شنیدن خبر شهادت داداش حمیدش خم به ابرو نیاورد. از اینکه اجازه بازگرداندن جنازه حمید را نداد و در مقابل اصرار همرزمان گفت هروقت همه بچه ها را آوردید، حمید را هم بیاورید. همه این ها که شهید شده اند حمید من هستند.
وصیت نامه باکری را مرور می کنم. آنجا که می گوید: “خدایا چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی… می خواهم وقتی شهید شدم جنازه ام پیدا نشود تا یک وجب از خاک این دنیا را هم اشغال نکنم…خدایا مرا پاکیزه بپذیر.” و به آرزویش می رسد و خاک پاک طلائیه، تا ابد میزبان برادران باکری می ماند.

روحم غمگین و روانم خشمگین است از اینکه می بینم بیست سال بعد، نماینده مجلس جمهوری اسلامی، وکیل ملت، وارث خون سلحشورانی چون برادران باکری، اینگونه حرمت می شکند و پرده دری می کند.
نماینده عمامه به سر کشور من، همسر شهید را بخاطر ازدواج مجدد تحقیر می کند؛ اظهار نظر او را فقط بخاطر این که یک زمانی همسر شهید باکری بوده و دیگر نیست، بی اعتبار می خواند! به همین سادگی!
ادبیات مشمئز کننده نماینده عضو فراکسیون روحانیون مجلس، اعصابم را بهم می ریزد. “زن شهید باکری، مدتهاست که شوهر کرده و نمیشود اختلاف نظر او را با محصولی ملاک رای نمایندگان قرار داد.”
وای بر من که بخاطر یک مسئله بی ارزش سیاسی، یادگار باکری این گونه مورد هتاکی و تحقیر کسی قرار می گیرد که مثلا قرار است نماینده این ملت باشد!
می گویم اگر قرار است با یک اظهار نظر سیاسی مخالفت شود، چرا تا این حد بی ادبانه و زشت؟ رای اعتماد و وزیر و دولت و مجلس و… چه ارزشی دارند که بخاطرشان همسر بزرگمردی چون باکری صرفا بخاطر ازدواج مجددش باید تحقیر شود؟ اصلا چه کسی گفته که همسران شهدا الی الابد نباید ازدواج کنند؟ بالاخره با ازدواج مجدد، مادر فرزندان شهدا که هستند، نیستند؟![]()
از خودم می پرسم چه شده که حرمت همسر شهید توسط شخصی با ادعای اصولگرایی، به همین سادگی زیرپا گذاشته می شود؟
نه! فکر نمی کنم این ها اثرات آن صد میلیون تومان لعنتی باشد. خیلی ها در این مملکت از این صد میلیون ها خورده اند و برده اند. عبور از خون فرزندان شهید ملت، جسارت ویژه ای می طلبد.
نمی دانم در آن باصطلاح “خانه ملت” چه می گذرد که حرمت مادر فرزندان سرداری چون باکری، به این راحتی فدای بازی های کثیف و بی ارزش سیاسی می شود.
خرابم. تمام این روزها خراب خرابم. خاک طلائیه یک لحظه از جلوی چشمانم دور نمی شود. تمام وجودم لبریز از نام باکری است.
شرمسارم. شرمسار خاک طلائیه…
پی نوشت۱: از آن دسته از دوستان واهیم از ایشان بپرسند.




